آرماگدونپايگاه خبری،اطلاع رسانی آرماگدون 17 اسفند 1390 ساعت 18:59 http://armageddon.ir/vdcht-nmd23nx.ft2.html -------------------------------------------------- عنوان : سیدجمال الدین اسدآبادی؛ مصلح خستگی ناپذیر جهان اسلام -------------------------------------------------- روشن‎گری و بیداری ملل مسلمان به واقع عمده‏ترین و اصلی‏ترین آرمان و اهداف سید جمال‏الدین حسینی اسدآبادی درطی چهار دهه قیام و تلاش وی در ممالک اسلامی به شمار می‎رود. متن : ۱۱۵ سال از سالروز وفاتش می گذرد؛ سید جمال الدین اسدآبادی. مصلح و تجدد گرای اسلامی که موجب به وجود آمدن نهضتهای اسلام گرایی در کشورهای اسلامی شده است، وی در طول مبارزات خود مسافرتهای بسیاری به کشورهای مختلف اسلامی و غیر اسلامی کرد و دائما مسلمانان را به بیداری اسلامی و وحدت تشویق می کرد. روشن گری و بیداری ملل مسلمان به واقع عمده‏ترین و اصلی‏ترین آرمان و اهداف سید جمال‏الدین حسینی اسدآبادی درطی چهار دهه قیام و تلاش وی در ممالک اسلامی به شمار می رود. نهضت بیدارگری در جهان اسلام که سید آگاهانه و از روی شناخت و تجربه سنگ بنای آن را بنا نهاد و در راه آن مصائب و سختیهای فراوانی را به جان خرید ضروری ترین و حیاتی ترین گام در زمان خویش محسوب می شود، زیرا آنچه جهان اسلام و جوامع مسلمانان را در طول قرنهای متمادی تا به امروز در برابر انواع مشکلات درونی و ناخواسته یا ترفندهای بیرونی و جریانهای تحمیلی به شدت آسیب‏پذیر ساخته است فرو رفتن در خواب غفلت است. سید جمال فرزند سید صفدر در سال ۱۲۵۴ ه. ق در محلۀ سیدان اسدآباد همدان چشم به جهان گشود. دربارۀ ملیت وی اختلاف است، ایرانیان وی را ایرانی و شیعه و از مردم اسدآباد همدان می دانند و گروهی دیگر حنفی مذهب و از مردم اسدآباد کابل می دانند. سید جمال صلاح نمی دانسته کسی به هویت وی پی ببرد به طوری که گاهی به جای اسدآبادی، سعدآبادی امضا می کرد؛ به همین علت عده ای زادگاه وی را اسعدآباد کنر افغانستان دانسته اند. سید از پنج سالگی خواندن و نوشتن را نزد پدرش آغاز کرد و با برخورداری از هوش سرشار و تیزبینی و علاقه به زودی خواندن و نوشتن را آموخت و با فارسی و عربی انس و الفت پیدا کرد و بعدها با زبان انگلیسی آشنا شد برای تکمیل اندوخته های خود در سال ۱۲۶۴ ق در ده سالگی به همراه پدرش به قزوین رفت و در حوزۀ علمیه و مدارس آن شهر به تحصیل پرداخت. وی در ابتدای سال ۱۲۶۶ به تهران عزیمت و در محله سنگلج سکونت کرد آقاسید محمدصادق طباطبایی با دستان خود لباس روحانیت را بر تن او پوشاند و عمامه بر سر وی نهاد. سید در سال ۱۲۶۶ ق راهی بروجرد شد و به مدت سه ماه در این شهر ماند و از محضر میرزا محمود بروجردی بهره برد. بعد از مدتی، به همراه پدرش به نجف اشرف وارد شد و از وجود استادانی همچون شیخ مرتضی انصاری در فقه و اصول و ملاحسینقلی درجزینی همدانی در اخلاق و عرفان کسب فیض کرد و مدت چهار سال در نجف اشرف مشغول تحصیل و از استاد خود شیخ مرتضی انصاری دارای اجازه فقط در امور شرعی بود. سیدجمال در هفده سالگی برای اصلاح اوضاع و احوال سیاسی اجتماعی مردم هندوستان از طریق بوشهر راهی آن سرزمین شد و حدود یک سال ونیم به فراگیری ریاضی و هندسه و دیگر علوم جدید مشغول شد و در کنار آن به آموزش و تعلیم به علاقه مندان به این علوم پرداخت و پس از مدتی با کشتی عازم مکه شد و در اواخر سال ۱۲۷۳ ه ق به این شهر مقدس رسید. سید بعد از زیارت حرمین شریفین به کربلا و نجف بر می گردد و حدود چهار سال با نحوۀ زندگی و افکاروعقاید و اندیشه های مردم و خط مشی سیاسی حاکمان جوامع مذکور آشنا می شود. سپس، از طریق اسدآباد، عازم خراسان و افعانستان می شود. وی مدت پنج شش ماهی در تهران مشغول خدمت به خلق می شود و به حالت ناخوشی و ضعف بنیه راهی خراسان می‏شود و پس از زیارت امام هشتم به کابل که هدف مسافرت وی بود قدم گذارده، با امیر کابل هم صحبت می‏شود و بعد از آن به خدمت امیر دوست‏محمدخان می رسد. سید قریب پنج سال در افغانستان توقف کرد و تاریخ الافغان را که از آثار برجسته اوست نوشت و ملت افغان را از خواب غفلت بیدار و حیات نویی به کالبد ملت افغان داد چنانکه فعلاً افغانیان اسم او را به تعظیم و تقدیس بر سر زبان می برند.سید در افغانستان مناصب بزرگی را ملی کرد و به عبارتی وزارت محمد اعظم خان را دارا بود. سید در سال ۱۲۸۲ ق وارد تهران می شود و پنج ماه ماندگار می شود. به نظر می رسد، اوضاع ایران را مناسب فعالیت نمی بیند و مجدداً به طرف افغانستان عزیمت می کند. در این زمان، افغانستان دچار جنگ داخلی بود و سید در این جنگ طرفدار محمد اعظم خان بود. سید بعد از مدتی در سال ۱۲۸۵ افغانستان را ترک و وارد بمبئی هند می شود و با وجود این که تحت نظر دولت بود بزرگان خطابه، مردم مسلمان را علیه استعمارگران به اتحاد دعوت می کرد. سرانجام، بر اثر فشار انگلستان که هندوستان را لانه خود کرده بود ناچار به ترک آنجا شد. سید در مدت کوتاهی که در هند بود بذر آزادی و اتحاد علیه دشمن مشترک را کاشت و ارتباط روشنفکران و رجال علمی و دینی و نیز ارتباط مردم با سید برای استعمار انگلیس تحمل ناپذیر بود به طوری که مأموران انگلیسی به سید می گویند:"دولت هند وسایل اقامت دو ماهۀ شما را تهیه کرده، اما امروز به شما می گوییم که محیط این سامان برای اقامت شما مساعد نیست." سید پس از ترک هند برای اولین بار در سال ۱۲۸۵ ق وارد مصر شد و بیش از چهل روز در قاهره اقامت کرد و در دانشگاه الازهر مصر سخنرانی هایی علیه دولت وقت که حامی انگلیس بود ایراد کرد که برای دولت وقت گران تمام شد و وی را به بهانه مسلمان شدن کشیشی از آن دیار اخراج کردند. سپس، راهی استانبول شد و در آنجا مورد استقبال گرمی قرار گرفت و با عالی پاشا و فؤاد پاشا ملاقات و نزد سلطان تقرب پیدا کرد و عضو انجمن فرهنگ شد، اما بر اثر مخالفت عده‏ای از جمله حسن فهمی شیخ الاسلام متصدی اوقاف عثمانی که وجود سید را مخل منافع خود می‏دیدند، سلطان مجبور شد دستور اخراج وی را از عثمانی صادر کند. سید بعد از ترک عثمانی بار دیگر وارد مصر شد. هر چند که قصد نداشت در آنجا بماند، با اصرار ریاض پاشا ماندگار شد و دولت هم مستمری ای برایش بر قرار کرد و مشغول تعلیم و تربیت جوانان شد و به آنان حکمت الهی و فلسفه و فقه و اصول و هیئت جدید آموخت. سید در کنار تعلیم به جوانان در صدد مبارزه با افکار و اعتقاداتی بر آمد که استعمارگران به مردم تحمیل کرده بودند و با تمام وجود در این راه کوشید و مردم مصر را به مقام و عظمت خود و راه و روشی که استعمارگران برای به زنجیر کشیدن آنان به کار می‏بردند متوجه ساخت. حرکتهای سازمان یا فته سیاسی وی باعث شد رژیم مصر تحمل نکند و وی را از دیار مصر اخراج کند، اما علیرغم خواست دشمنان تلاشهای علمی و فرهنگی سید به بار نشست و احمد امین در این باره می‏نویسد:"آن بذرهایی که سید در فارس و آستانه پاشید نرویید، اما آنچه در مصر تجربه کرد رویید و رشد کرد". سرانجام، بر اثر مخالفتهای انگلستان و وحشتی که از وی داشت، پس از ۹ سال اقامت در مصر، تصمیم بر تبعید ایشان گرفته شد و در سال ۱۲۹۶ ق دستگیر و به کانال سوئز روانه کردند سید زمانی که در مصر بود به کشورهای مراکش و الجزایر و تونس نیز مسافرتهایی کرده بود. وی پس از ترک مصر به سوی هند رهسپار شد و در مسیر راه در جده توقف کرد و از آنجا به حیدرآباد هند وارد شد و در این شهر مشغول فعالیت فرهنگی و سیاسی شد تا این که به تحریک انگلستان از آنجا اخراج و به کلکته فرستاده شد. سید در حیدرآباد مجله معلم شفیق را ایجاد کرد و در هند تشکیلاتی به نام عروه و مجله‏ای به همین نام تأسیس کرد. سید جمال در سال ۱۳۰۰ ق کلکته را به قصد لندن و پاریس ترک کرد و در ماه صفر به کانال سوئز رسید. وی در همین سال وارد لندن شد و پس از اندکی توقف به پاریس رفت. سید با قیافه شرقی و عمامه وارد لندن و با لباس استانبولی وارد پاریس شد و هرگز لباس فرنگی نپوشید. سید جمال پس از ورود به تهران به حضور شاه رفت و به سبب این که در همان مجلس اول در مورد اصلاحات و لزوم وضع قانون سخن گفت برای ناصرالدین شاه ناخوشایند بود. شاه از سید می‏پرسد که از من چه می‏خواهی؟ سید پاسخ می‏دهد که گوش شنوا! شاه از قاطعیت وی ناراحت می‏شود و دیگر هیچگاه او را به حضور نمی‏طلبد و حتی بر اثر سعایت از وجود سید متوحش شده، به حاج امین الضرب ابلاغ می‏کند "توقف سید در تهران به صلاح نیست؛ به خراسان برود." سرانجام، سید ایران را به قصد روسیه ترک و سعی کرد بین روس و دول اسلامی( ایران و عثمانی و افغانستان) علیه انگلستان اتحاد برقرر کند. سید جمال حدود دو سال در پطرز بورگ ماندگار شد و دیدارهایی با تزار روس داشت. سید جمال در سال ۱۳۰۶ تذکره خود را ویزا می‏کند و به آلمان می‏رود و در مونیخ بین سید و ناصرالدین شاه دیداری صورت می‏گیرد و در نتیجه شاه از وی می‏خواهد بار دیگر به ایران باز گردد و در کار تدوین قانون یاری رساند. سید دعوت شاه را پذیرفت و به روسیه رفت و پس از اقامتی کوتاه در سال ۱۳۰۷ وارد تهران شد. سید در تهران اقدامات اصلاح طلبانه اش را پی گرفت؛ شاه عکس العملی نشان نداد و تصمیم گرفت او را از تهران و ایران اخراج کند. بعد از مدتی، سید در حضرت عبدالعظیم متحصن شد و قریب هفت ماه در آنجا بود و سرانجام مأموران حکومتی او را از تحصن بیرون کشیدند و تحت‏الحفظ تا مرز خانقین همراهی و از ایران بیرون کردند. وی وارد بغداد شد و مأموران حکومتی او را به بصره بردند. سید بعد از مدتی برای بهبودی حالش به لندن رفت و در این زمان بر ضد امتیاز دخانیات به فعالیت پرداخت و در مجالس عمومی چندین نطق خاطبه درباره اوضاع ایران بیان کرد و مقالاتی در جراید انگلیس نوشت. از جمله اقدامات دیگر سید در لندن انتشار نشریه "ضیاءالخافقین" بود که پس از هشت شماره تعطیل شد. سید جمال در سال ۱۳۱۰ به دعوت سلطان عبدالحمید به استانبول رفت و سلطان عبدالحمید به امید این که از فعالیتهای سید جمال و نفوذ او در ممالک اسلامی برای اتحاد ممالک اسلامی در جوار جای داد و خانه‏ای در استانبول برای وی مهیا و ماهانه مقداری لیرۀ عثمانی برای وی تعیین کرد. سید جمال حدود چهار سال و نه ماه در پایتخت عثمانی اقامت گزید. وی در ابتدا پیش سلطان بسیار مقرب و محترم بود، اما بعد از مدتی بر اثر دسیسه‏چینیها و بدگوییها از قدرومنزلت وی کاسته شد و باعث شد که فعالیت وی محدود شود، زیرا عملاً در زندان و تحت مراقبت شدید بود. گذشته از آن، پس از ترور ناصرالدین شاه، تقاضای استراداد سید به ایران ازطرف دولت عثمانی پذیرفته نشد. سرانجام،روز سه شنبه شوال ۱۳۱۴ در استانبول درگذشت و به احتمال قوی وی را مسموم کردند.سید آخرین پیام خود را قبل از شهادت در زندان سلطان عبدالحمید برای هم‏مسلکهای ایرانی خود چنین می‏نویسد:"در محبس محبوس و از ملاقات دوستان خود محروم، نه انتظار نجات دارم و نه امید حیات... خوشم بر این حبس و خوشم بر این کشته شدن... کشته می‏شوم برای زندگی قدم، ولی افسوس می‏خورم از این که کشته های خود را ندرویدم، به آرزویی که داشتم کاملاً نائل نگردیدم. شمشیر شقاوت نگذاشت بیداری ملل شرق را ببینم؛ دست جهالت فرصت نداد صدای آزادی را از حلقوم امم مشرق بشنوم. ای کاش، من تخم افکار خود را در مزرعه مستعد افکار مردم کاشته بودم. چه خوش بود، تخمهای بارور مفید خود را در زمین شوره‏زار سلطنت فاسد نمی‏کردم؛ هرچه در این زمین کویر غرس کردم فاسد شد. در این مدت، هیچ یک از تکالیف خیرخواهانه من به گوش سلاطین مشرق فرو نرفت... امیدواریها به ایرانم بود... با هزاران وعده و وعید به ترکیه احضارم کردند و این نوع مغلول و مقهورم نمودند. صفحه روزگار حرف حق را ضبط می‏کند. ... شما که میوه رسیده ایران هستید و برای بیداری ایرانی دامن همت به کمر زده‏اید، از حبس و قتال نترسید،... از حرکت مذبوحانه سلاطین متوحش نگردید و با نهایت سرعت بکوشید.. طبیعت با شما یار است، دخالت طبیعت مددکار... بنیاد حکومت مطلبه منعدم شدنی است، شماها تا می‏توانید در خرابی اساس حکومت مطلقه بکوشید.. سعی کنید موانعی را که میان الفت شما و سایر ملل واضع شد رفع کنید. گول عوام‏فریبان را نخورید.