کد مطلب :100014
هيلل فريش كارشناس مركز مطالعات استراتژيك بگين - سادات در اسراييل با اشاره به همكاري ايران و حماس، ادعا كرده است : ايران تحت رهبري احمدي نژاد به يك دولت تجديدنظرطلب تبديل شده است كه برمبناي اعتقادات مذهبي و راديكال خود حركت مي كند.
وي در اول ماه مه 2007 طي مقاله اي با عنوان «اتحاد ايران و حماس: تهديد ياحماقت» ، به تحليل پيامدهاي ائتلاف ميان ايران و حماس پرداخته است.
فريش عنوان مي دارد: از زمان تهاجم آمريكا به عراق، محمود احمدي نژاد رييس جمهوري ايران رفتار يك هژمون منطقه اي را به خود گرفته است و به صورتي حرف مي زند و عمل مي كند كه گويي رهبر جديد جهان سوم مي باشد.
هيلل فريش تاكيد مي كند كه ايران در حال نشان دادن خود به عنوان رهبر محور مخالفان آمريكا در خاورميانه به همراه متحدان راديكال خود مي باشد كه يكي از جنبه هاي مهم آن اتحاد روزافزون آن با جنبش حماس است.
وي مي افزايد : پيوند ميان اين دو به ژانويه سال2006 بازمي گردد كه طي آن شاهد انتخابات در ايران و فلسطين بوديم.
اين كارشناس مركز بگين - سادات توسعه روابط ايران و حماس را در سه مرحله مورد توجه قرار مي دهد: در اولين مرحله كه به اواخر دهه 1980 مربوط مي شود، روابط ميان آنها تنها حاشيه اي بود، زيرا اساسا توجه ايران بر جاي ديگري متمركز بود. منافع ايران عبارت از بسيج شيعيان در خليج فارس، حمايت از تروريسم بين المللي و تقويت و حمايت از حزب الله لبنان بود.
اين اقدامات بر جنبش حماس به عنوان يك جنبش سني راديكال نيز تاثير داشت به گونه اي كه حماس حمايت ايران از جهاد اسلامي - يكي ديگر از گروههاي فلسطيني - را تهديدي براي خود در حوزه داخلي فلسطين مي دانست.
دومين مرحله با تهاجم به عراق در سال1991 و سياست مهار پس از آن همراه بود. اگرچه سياست ايالات متحده مهار دوگانه بود ولي اين سياست بيش از آنكه بر ايران تاثيري داشته باشد مشكلات عديده اي را براي عراق ايجاد كرد.
ايران نيز ازآن زمان به بعد خود را اگر نه رهبر جهان سوم ولي به عنوان يك قدرت هژمون منطقه اي بالقوه مي نگريست. از ديد فريش ،ايران تنها قدرت منطقه اي بود كه از هر دو موهبت جمعيت بزرگ و منابع عظيم طبيعي برخوردار بود. حتي تركيه نيز نمي توانست با اين توان ايران در زماني كه مصر - قدرت منطقه اي دهه هاي 1960 و 1970 و دشمن طبيعي ايران - قدرت خود را تحت رهبري حسني مبارك از دست داده بود ،رقابت كند. بنابراين دولت ايران شروع كرد به تمركز روي افزايش قدرت و كنترل خود بر دولتهايي كه تحت هدايت اعتقادات مذهبي و راديكال بودند.
نويسنده اين مقاله اضافه مي كند: اين تغيير در برداشت ايران از يك انقلاب بلشويكي مذهبي به يك قدرت منطقه اي راديكال يا استاليني شدن سياست ايران، طليعه عصر جديدي از روابط گرمتر ايران و حماس بود.
در اين زمان رهبران حماس براي شركت در مناسبتهاي مهم ايران به تهران دعوت مي شدند. ايران نيز حمايت مالي از اين سازمان را شروع كرد و حزب الله لبنان نيز آموزش 450 عضو آن را كه در سال1995 توسط اسراييل از سرزمين هاي فلسطيني اخراج شده بودند را بر عهده گرفت.
پس از آن اسحاق رابين اشتباه فاحشي را مرتكب شد و به اين عناصر تروريست اجازه بازگشت به سرزمين هاي فلسطيني را داد كه عصر جديدي از تروريسم و حملات انتحاري آغاز گرديد. در ادامه اين مقاله آمده است : با اين وجود در دهه1990 حماس - جنبشي با50 ميليون دلار بودجه در سال - هنوز يك بازيگر مهم محسوب نمي شد. در واقع با ريشه گرفتن تشكيلات خودگردان ستاره حماس نيز رو به افول گذارد و مجبور شد تا توسل به تروريسم را در نيمه دوم دهه1990 تا حد زيادي كنار بگذارد كه اوج آن را در اخراجشان از اردن و تقسيم آن شاهد بوديم، به گونه اي كه بخشي از اين سازمان در سوريه مستقر شد (سرنوشتي كه سازمان آزاديبخش فلسطين نيز آن را تجربه كرده بود) و بخش ديگر در كرانه باختري و بخصوص نوار غزه فعاليت مي كردند.
به گفته هيلل فريش ، طي اين دوره (از سال1993 تا2000 ) حماس از حمايت مردمي اندكي برخوردار بود و نظرسنجي ها نشان مي داد كه14 تا 15 درصد از فلسطينيان از حماس حمايت مي كردند، حال آنكه اين ميزان براي جنبش فتح دو برابر بود. به همين دليل، حماس از مشاركت در انتخابات فلسطين در سال 1996 خودداري ورزيد. ايران نيز به جاي حماس سرمايه گذاري روي حزب الله لبنان را ارزشمندتر مي دانست.
نامبرده مي گويد كه اگر ايران به خوبي از اين كارت خود استفاده مي كرد، مي توانست بر دولتي هم مرز با اسراييل تسلط داشته باشد.
هيلل فريش در توضيح مرحله سوم مي گويد : تغييرات صورت گرفته در عرصه جهاني روابط ميان ايران و حماس را نيز تغيير داد. تهاجم ايالات متحده به عراق در سال2003 به همراه خشونت فلسطينيان از سال2000 سبب پيروزي حماس در انتخابات سال2006 در فلسطين گرديد.
پس از آن مرگ ياسر عرفات و درك جنبش حماس از سياست ضدتروريسم اسراييل موجب شد تا اين سازمان حركت در مسير واقعگرايي سياسي را آغاز كند. در اين وضعيت پيروزي درانتخابات نشان داد كه حماس مي تواند به ايران در كسب جايگاه قدرت هژمون منطقه اي كمك شاياني كند. از اين رو همكاري ايران و حماس شدت بيشتري پيدا كرد.
فريش درادامه مي نويسد:بااين وجود از آنجايي كه حماس در موقعيت آسيب پذيري قرار دارد با احتياط بيشتري بازي مي كند. به همين دليل اهميت مصر به عنوان خط حياتي براي غزه را مدنظر داشته و مراقب است تا دولت مصر را به دشمني با خود وادار نكند. در عين حال از آنجايي كه مصر، اسراييل را به لحاظ توازن سنتي محاسبات تهديد، نگراني مهمي براي خود مي داند، با وجود اتحاد حماس با ايران، به همكاري خود با اين جنبش ادامه مي دهد.
از نظر وي ،در صورتي كه قدرت ايران و روابط فلسطينيان با القاعده براي انجام حملات ضد اسراييلي در منطقه سينا افزايش يابد، اين رابطه مي تواند تغيير كند.
از ديد اين كارشناس ،به هرحال ربودن آلن جانستون خبرنگار بي بي سي از سوي گروههاي مرتبط با القاعده در مارس2007 و دست داشتن آنها در انفجار كافي نت ها و مراكز مسيحيان در نوار غزه ممكن است به تغيير در نگرش مصر نسبت به تهديد اسلامي به طور كلي و حماس به طور خاص منجر گردد.
نويسنده درادامه با اشاره به گفته هاي عبدالله حوراني تحليلگر سياسي فلسطيني در مجله الدراسه الفلسطينيه مي گويد: حماس نمي تواند پيامدهاي اتحاد دولتهاي سني و ميانه روي مصر، اردن و عربستان را ناديده بگيرد و ازاين رو خوشحالي چنداني را از پيروزي حزب الله در مقابل اسراييل نشان نداد زيرا مي داند اتحاد سه گانه ميان ايران، حزب الله و حماس مورد نگراني كشورهاي عربي است.
فريش ادامه مي دهد :حماس همچنين ارزش دولت وحدت ملي با فتح را نيز مي داند. اين گروه با خصومت كمپ ملي گرا و سكولار محمود عباس و جنبش فتح و نيز دشمني ايالات متحده، اردن و اسراييل مواجه است و به همين دليل با اجتناب از صدمه رساندن به شهروندان ايالات متحده و منافع آن در نوار غزه و عدم اقدامات تروريستي در سطح جهان و عدم شناسايي القاعده و دوري از آن، راه خروج از اتحاد ايراني - سوري را براي خود باز نگه داشته است.
فريش درقسمت آخر مقاله خود توصيه هايي به حماس كرده و مي گويد: ازآنجايي كه دير يا زود ايران با قدرت واقعي ايالات متحده روبرو خواهد شد (!)- تحت دولتي جمهوريخواه يا دموكرات و قبل يا بعد از آنكه به تسليحات هسته اي دست پيدا كند - و نتيجه آن نيز كاملا مشهود مي باشد، تا آن زمان حماس مي تواند به جاي تلاش درجهت سنگ اندازي بر مسير صلح و تحمل شكست، تصميم بگيرد كه در مذاكرات صلح به غرب بپيوندد.
به گفته وي ، دستيابي به صلح نيازمند تغيير در ذهنيت حماس از يك گروه پان اسلاميسم و پان عربيسم به يك سازمان پان عربيسم خلاق مي باشد تا فرصتي مناسب ايجاد گردد.
از ديد وي، اساس اين پان عربيسم جديد مي تواند شكلي از فدراسيون اردني- فلسطيني باشد كه به همه فلسطينيان اجازه دسترسي به فرصتهاي ايجاد شده از روابط دوستانه با اردن و كشورهاي ثروتمند حوزه خليج فارس را بدهد.
با اين وجود هرچند هيلل فريش اذعان دارد كه در حال حاضر، ظهور يك نگرش و جهت گيري پان عربيستي خلاقانه از سوي فلسطينيان دور ازدسترس به نظر مي رسد ولي مي گويد كه شكستهاي پي در پي دولتهاي تحت تسلط فتح، ناتواني دولت تحت سلطه حماس و دولت وحدت ملي كنوني و نيز عدم موفقيت اقدامات تروريستي بايد فلسطينيان و از جمله حماس را به ملاحظه رهيافتي متفاوت وادار سازد
منبع:رجا نیوز.
© کپی رایت توسط : پايگاه اطلاع رساني موسسه فرهنگي آرماگدون (کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.)
برداشت مطالب فقط با اجازه کتبی و ذکر منبع امکان پذیر است .