آرماگدون - آخرين عناوين صفحه آخر :: rss_full_edition http://armageddon.ir/vsnicqka21lnt.bct.html Mon, 19 Nov 2018 14:29:19 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://armageddon.ir/skins/default/fa/{CURRENT_THEME}/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط پايگاه خبری،اطلاع رسانی آرماگدون http://armageddon.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام مؤسسه فرهنگی آرماگدون آزاد است. Mon, 19 Nov 2018 14:29:19 GMT صفحه آخر 60 اوباما نگران این بود که ایران در مذاکرات جدی نباشد http://armageddon.ir/vdch.wn-t23nm-ftd2.html به گزارش «آرماگدون» ، جان کری زودتر از آن چه فکرش را می کردیم کتاب مفصل خاطرات خود درباره دوران وزارت خارجه اش را منتشر کرد. او یک فصل از این کتاب را با عنوان جلوگیری از جنگ به برجام و توافق با ایران اختصاص داده است. پایگاه خبری تحلیلی فردا متن این فصل را به مرور منتشر می کند. قسمت سوم از این پاورقی را بخوانید:بدیهی است که بسیاری از گفته های جان کری در این کتاب مطابق با واقعیات نیست و صرفا جهت آشنایی با دیدگاه های طرف غربی منتشر می شود.در طول تعطیلات کریسمس با خانواده‌ام در کچام، آیداهو (شهری در ایالات متحده، م.) زمان زیادی را پای تلفن با دستیارم "سالم" و دیگر افراد مشغول در این ماجرا سپری کردم. اکنون به این باور رسیده بودم که برای جلوگیری از یک رقابت هسته‌ای در خاورمیانه یک فرصت واقعی در اختیار داشتیم. من می‌خواستم اطمینان حاصل کنم که این فرصت را بر باد نمي‌دهیم.مدتی از آن فاصله گرفتم. بیست و پنج سال بود که در روز کریسمس با همسایگان‌مان در سان ولی (Sun Valley) بازی هاکی روی یخ را در اواخر بعد از ظهر انجام می‌دادیم. معمولا خیلی جذاب و سرگرم کننده است. افراد زیادی به این بازی می‌پردازند، از چهار سال تا هفتاد و چهار سال. این بازی یک هاکی روی یخ "واقعی" نیست، اگرچه مستلزم اسکیت کردن واقعی است؛ ولی ما هاکی "بِروم" بازی می‌کنیم، چوب‌های کوچک با لبه‌های کوتاه شده و یک توپ لاستیکی سفت. تنها چند نفر از دوستان‌مان بودند که تا به حال واقعا لباس هاکی به تن کرده بودند. اگرچه این بازی به فرد صاحب توپ وابسته بود، تا سرعت آن بالا رود، ولی کاملا قابل کنترل بود.در یک نقطه به دنبال توپ بودم که تام هنکس، یکی از همسایگان‌مان در آیداهو، لیز خورد و درست جلوی من افتاد. من با باید با او برخورد می‌کردم یا از روی او می‌پریدم و از یک تصادف جلوگیری می‌کردم. من گزینه دوم را انتخاب کردم. متأسفانه، درست زمانی‌که در نیمه‌ی این راه بودم و می‌خواستم از روی او عبر کنم، او بلند شد، و من را ندید که در حال عبور از روی او هستم. همزمان با بلند شدن او، ساق پای من را گرفت، که باعث شد با صورت روی یخ‌ها بیفتم. سر من با ضربه‌ای که صدای آن در هر دو طرف یخ شنیده می‌شد برخورد کرد. آن‌قدر سریع اتفاق افتاد که هیچ زمانی برای حائل کردن بازوها یا دست‌هایم در برابر صورت نداشتم. بلافاصله متوجه شدم که بینی‌ام شکسته است. مستقیما به بیمارستان رفتم، که به من گفتند لازم است صبر کنم تا تورم آن کاهش یابد تا آن را به درستی جا بیاندازند. زیر دو چشمم کبود شده بود و بینی‌ام متورم بود و شکسته بود، درست مانند یک بوکسور که کتک خورده است. یک هفته بعد، وقتی برای بازگشت به خاورمیانه برنامه‌ریزی کرده بودم، کبودی‌ها هنوز از بین نرفته بودند. یک عینک آفتابی سیاه بزرگ برداشتم و راه افتادم.در مسقط، بلافاصله به یک مهمانی کاری رفتیم. رئیس جمهور اوباما تعدادی نگرانی را مطرح کرده بود، که به سلطان منتقل کردم. یک مورد ذهن رئیس جمهور را مشغول کرده بود: ایرانی‌ها تا چه اندازه جدی بودند؟ آیا شخصی را که برای دیدار با ما ارسال می‌کنند واقعا اختیار مذاکره را دارد، یا به دنبال چیزی هستند که در ادامه مسیر بر علیه ما استفاده کنند؟ پیش از آن‌که با هر گونه دیدار موافقت کنیم، امیدوارم بودیم سلطان قابوس به انگیزه‌های ایرانی‌ها پی ببرد. آیا او می‌توانست به دیپلمات‌های ایرانی مسئول مذاکره از طرف این کشور اعتماد کند؟ از سلطان پرسیدم آیا می‌خواهد از ایران دیدن کند تا بررسی کاملا فردی از نیت ایرانی‌ها داشته باشد. سلطان قابوس‌، که به‌خاطر مسائل مربوط به سلامتی‌اش به ندرت به سفرهای رسمی می‌رفت، در یک سفر غیرعادی به طور رسمی از تهران دیدن کرد، و در آن‌جا بود که با رهبر ایران آیت الله خامنه‌ای دیدار کرد و درباره‌ی احتمالات صحبت کرد.سلطان قابوس مسئله غنی سازی اورانیوم را، که یکی از نکات اصلی مناقشه در مذاکرات پیشین در مورد برنامه هسته‌ای ایران بود، نیز مطرح کرده بود. ایران سال‌ها، به‌عنوان یکی از طرف‌های توافق منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای (NPT)، مادامی که کاملا در مرزهای NPT قرار بگیرد هر حقی برای غنی سازی اورانیوم را در دست داشت. ما مدام شفاف‌سازی می‌کردیم که NPT – ستون مرکزی تلاش‌های منع گسترش جهانی – تنها یک حق را در برابر قدرت هسته‌ای ترسیم می‌کند. NPT "حق" تعریف شده‌ای را برای غنی‌سازی اورانیوم به طرفین نداده است و هرگز نخواهد داد. این همان واقعیتی است که دقت می‌کردم از روز اول در صحبت‌هایم با عمانی‌ها بر آن تأکید کنم و به ایرانی‌ها بسط دهم. با این وجود، سیزده کشور وجود دارند که همه‌ی آن‌ها عضو NPT هستند، از جمله ایالات متحده، که ظرفیت غنی‌سازی را در محدوده‌ی توافق NPT قرار داده‌اند، که مسئولیت پذیری دقیق‌تر و سخت‌تری را نسبت به آن‌چه بر دیگر کشورها به کار بسته شده است، شامل می‌شود. ایرانی‌های ادعا می‌کنند تا زمانی‌که در تطابق کامل با این توافق هستند، مجاز هستند تمام کارهایی‌ها را انجام دهند که کشورهای دیگر به صورت قانونی انجام می‌دهند. آن‌ها نسبت به توفق صلح آمیز هسته‌ای محق هستند و اصرار دارند که نمی‌خواستند به روسیه یا هر کشور دیگری برای سوخت رآکتور هسته‌ای‌شان وابسته شوند.جدا از این‌که ایران "حق" غنی سازی دارد یا نه، من درک کرده بودم که اگر برای صحبت درباره‌ی امکان تداوم غنی سازی ایران تحت محدودیت‌های دقیقا تعریف شده تمایل نشان نمی دادیم، هیچ راهی برای دستیابی به موفقیت، پاسخگویی، شفافیت و محدودیت هایی برای شناخت قطعی این‌که ایران به دنبال برنامه موشکی نیست، وجود نداشت. حتی احتمالا راهی برای کشاندن ایران پای میز مذاکره نیز وجود نداشت. مرد میانی ایران با این مفهوم قد علم کرد که کشورش نمي‌تواند کاری راه کشورهای پادشاهی انجام می‌دهند تنها به این خاطر که ایالات متحده می‌گوید، انجام دهد. ایرانی‌ها این کار را سرسپردگی کامل در دستان آمریکا می‌بینند، همان امریکا که از طریق شاه در حکومت آن‌ها مداخله می‌کرد. حتی برای یک دولت میانه رو ایران نیز، یک خواسته‌ی زیادی بود.مدت‌ها جایگاه ایالات متحده این بود که غنی سازی، حتی به صورت حداقلی، یک نقض عهد به حساب می‌آید. ولی شرکای P۵+۱ مذاکره کننده از این موضع کناره گیری کردند. آن‌ها، به خصوص با دانستن فعالیت‌های دیگر کشورها، تصمیم گرفتند غنی سازی را مورد مذاکره قرار دهند تا ایرانی‌ها مذاکره را جدی بگیرند. من همچنین در گفتگوهای محرمانه‌مان دریافتم که دولت جورج دبلیو بوش، علیرغم موضع عمومی‌شان، به صورت مخفیانه در مورد این جایگاه به توافق رسیده بودند، اگرچه هرگز در مورد ساختار یا سطوح آن به نتیجه نرسیدند. قلبا، من نیز موافق بودم. من برای درس کرفتن آمده بودم، رئیس جمهور اوباما هم همین‌طور.هفته بعد، من و سالم، دائم با هم در ارتباط بودیم، و مرتبا تلفنی با هم گفتگو می‌کردم و بعضی وقت‌ها در یک شهر یا شهری دیگر یکدیگر را ملاقات می‌کردیم. یک شب بهاری، ساعت‌ها در خانه استیک مورتون در جورج تاون وقت گذراندیم، به طرح ریزی یک برنامه تفصیلی در مورد این موضوع پرداختیم که چگونه یک گفتگوی مخفیانه می‌تواند به نتیجه برسد و نمایندگان چگونه به جلسات وارد و از آن خارج شوند بدون آن‌که ایجاد حساسیت کنند و شک کسی را برانگیزند، و این‌که چند نفر به آن وارد مشغول شوند.من بر این باور بودم که فضای باز برای دیپلماسی داشتیم.اکثر اعضای شورای امنیت ملی موافق بودند که بهتر است کانال عمانی ها مورد کنکاش قرار گیرد. هیلاری کلینتون درباره‌ی عمانی‌ها شک داشت. او هنوز متقاعد نشده بود که آن‌ها می‌توانند در این مسیر به ما کمک کنند یا این‌که بهتر است در مسیری عرضه شده به آن‌ها اعتماد کنیم. هر شخصی، سابقه‌ی دشوار توافق با ایران را یادآوری می‌کرد ولی این موضوع را نیز درک مي‌کرد که فرصت‌های پیشین برای دیپلماسی به هدر رفته‌اند. همه‌ی ما گزارش‌های یک فرصت را به خاطر داشتیم که دولت بوش در سال ۲۰۰۳ آن را رد کرده بود، همان زمانی که ایران تنها ۱۶۴ سانتریفیوژ داشت. ملاقات‌های رو در رو هرگز اتفاق نیفتاده بودند. در این زمان علیرغم تحریم‌های شدیدی که اعمال کرده بودیم، ایران بیش از ۱،۷۰۰ سانتریفیوژ جدید را راه اندازی و فعال کرده بود.هرچند با هیلاری موافق نبودم ولی هشدار او را درک کردم. در یک زمان، تام دونیلون ملاقاتی را در دفتر خود تشکیل داد. او گفت، وظیفه من این است که هیلاری را متقاعد کنم ما مجبور هستیم از این فرصت بهره بگیریم و آن را مغتنم بشمریم. این امر به این معنی نیست که هیلاری حامی دیپلماسی صحبت در مورد چالش هسته‌ای ایران نیست، او حامی این مذاکرات بود، ولی از این موضوع اطمینان نداشت که فرصت مورد ادعای عمانی‌ها در اختیار ما قرار داشته باشد. او تقریبا یک سال قبل از سفر من به مسقط با سلطان قابوس ملاقات کرده بود و از تمایل ایران برای رسیدن به توافق، متقاعد نشده بود. هیلاری نگران این مسئله بود که ما برای رسیدن به توافق بیش از اندازه مشتاق به نظر برسیم و پیش از آن‌که به یک راه حل برسیم دچار سرخوردگی شویم. در نهایت این که، او از این رویکرد حمایت کرد، که بسیار مهم است.رئیس جمهور در نهایت با این کانال پشتیبان موافقت کرد، اگرچه مذاکره داخلی مشخصا تقویت شده بود. اوایل بهار، رئیس جمهور با سلطان تماس گرفت و در مورد جزئیات با او صحبت کرد. من دقیقا نمی دانم چه صحبت‌هایی رد و بدل شد، ولی سالم کمی پس از خاتمه صحبت‌ها با دفتر من در سنا تماس گرفت. او نگران بود. صحبت‌های رهبران موجب عصبی شدن سلطان قابوس شده بود، و مطمئن نبود ایالات متحده آن‌قدر که من گفته بودم مصمم و متعهد باشد. آیا من باید با او صحبت کنم؟ من با سلطان تماس گرفتم و به او اطمینان دادم که ما در مسیرمان مصمم هستیم.حفظ این تکانه آسان نیست. در یک مورد، به نظر می‌رسید برای تعیین یک تاریخ اکراهی وجود داشت. عمانی‌ها مکررا پیشنهاد مطرح می‌کردند: ۲۰ آوریل؟ نه. ۲۴ آوریل؟ نه. ۱ می یا ۸ می؟ نتیجه‌ای ندارد. پس از مدتی، آن‌ها عصبی شدند زیرا به نظر می‌رسید هیچ پاسخی دریافت نخواهد شد. ]]> صفحه آخر Sun, 16 Sep 2018 15:13:02 GMT http://armageddon.ir/vdch.wn-t23nm-ftd2.html اوباما گفت تا مذاکرات مستقیم نباشد کار پیش نمی‌رود http://armageddon.ir/vdcg.y93rak9nnpr4a.html به گزارش «آرماگدون» ، جان کری زودتر از آن چه فکرش را می کردیم کتاب مفصل خاطرات خود درباره دوران وزارت خارجه اش را منتشر کرد. او یک فصل از این کتاب را با عنوان جلوگیری از جنگ به برجام و توافق با ایران اختصاص داده است. پایگاه خبری تحلیلی فردا متن این فصل را به مرور منتشر می کند. قسمت اول از این پاورقی را بخوانید:بدیهی است که بسیاری از گفته های جان کری در این کتاب مطابق با واقعیات نیست و صرفا جهت آشنایی با دیدگاه های طرف غربی منتشر می شود.اولین مرتبه بود که دیپلمات‌هایی در سطح وزیر امور خارجه در مذاکرات ۵+۱ شرکت می‌کردند. گزارشگران که مثل ماهی‌های ساردین در جاهای خودشان فشرده شده بودند، بی‌تاب بودند تا بفهمند درون سالن شورای امنیت چه گذشته است. من و ظریف از توجهی که به موضوع شده است به‌خوبی آگاه بودیم. ملاقات ما چهل سال اجتناب دوجانبه را از بین برده بود. همه‌ی این‌ها در جریان نشست عمومی سازمان ملل در سال ۲۰۱۳ اتفاق افتاد. نشستی که سپتامبر هر سال در نیویورک برگزار می‌شود و رهبران خارجی به این شهر می‌آیند و اهالی نیویورک هم به مدت یک هفته از آمدن به شعاع ده بلوکی مقر سازمان ملل از ترس اینکه در میان صدها کاروان موتوری تشریفات گیر بیفتند پرهیز می‌کنند. یک هرج‌ومرج کنترل‌شده است. وزارت امور خارجه چندطبقه از یک هتل نزدیک را می‌گیرد و اتاق‌هایش را به دفتر کار تبدیل می‌کند. اصلاً غیرعادی نیست که در این ایام من در یک روز بیش از ده قرار ملاقات داشته باشم. هر ملاقات، هر حرکت، با دقت زیاد برنامه‌ریزی و زمان‌بندی شده است. برای اینکه ملاقات یک‌ساعته‌ی من و ظریف میسر شود همه به تکاپو افتاده بودند.گزارش‌های رسانه‌‌ها از آن ملاقات اول در نیویورک، آن را آغاز فصل جدیدی از رابطه‌ی ایران و آمریکا توصیف کردند. اما گفتگو‌ بین مردم دو کشور قبل از آن آغاز شده بود.در می ۲۰۱۱، وقتی من هنوز رئیس کمیته‌ی سیاست خارجی سنا بودم، به فرستاده‌ی سلطان قابوسِ عمان معرفی شدم، مردی به نام سالم الاسماعیلی. سالم فردی باهوش و بانفوذ است. او همچنین فردی متواضع و نرم‌گوی است که من مطمئنم ترجیح می‌دهد که از روایت این داستان کنار گذاشته شود. اما واقعیت این است که نقشش مهم‌تر از آن است که نادیده گرفته شود. سالم اولین بار وقتی توجه مرا به خود جلب کرد که ایرانی‌ها سه کوهنورد آمریکایی را که سهواً سر از کوهستان‌های ایران در آورده بودند را زندانی کرده بودند. ایرانی‌ها به جاسوس بودن آن‌ها مظنون بودند.وقتی اولین کوهنورد، سارا شورد، در سپتامبر ۲۰۱۰ آزاد شد علناً بر نقشی که سالم در آزادی‌اش داشته تأکید کرد و تنها چند ساعت بعد از آنکه از ایران آزاد شد از «دوست عزیزش سالم الاسماعیلی» تشکر کرد.اما ماه‌ها بعد از آنکه سارا به خانه برگشته بود، دو کوهنورد دیگر، جاش فتال و شین باوئر، همچنان در بازداشت ایرانی‌ها بودند. به سبب قطع بودن رابطه‌ی مستقیم ایران و ایالات‌متحده‌ی آمریکا، سلطان قابوس و سالم عملاً نقش واسطه را برای تسهیل آزادی جاش و شین بازی می‌کردند. سالم برای بحث در این مورد از من تقاضای یک ملاقات کرد و پیشنهاد داد برای گفتگو از مسقط به واشنگتن بیاید.علیرغم موفقیت سالم در آزادسازی سارا، سلطان قابوس شک داشت که دولت آمریکا میزان مفید بودن سالم را در ارتباط با ایرانی‌ها را درک کند. در همان پنج دقیقه‌ی اول ملاقات با سالم دریافتم که هدف او فراتر از آزادی کوهنوردان است. ما در مورد اهمیت آزادی سریع جاش و شین حرف زدیم اما او به‌سرعت به سراغ ظرفیت پیشرفت در سایر جنبه‌ها و موضوعات رفت.در صدر موضوعات مسئله‌ی مسیر فعلی ایران به‌سوی سلاح هسته‌ای بود. سالم برای من در همان جلسه‌ی اول محرز کرد که سلطان قابوس می‌تواند در پیشبرد یک راه‌حل مورد توافق دوطرفه مفید واقع شود. ضمناً واضح بود که عمانی‌ها فقط از روی حسن نیت این کار را نمی‌کنند؛ آن‌ها می‌دانستند که یک ایران مسلح به سلاح اتمی می‌تواند ثبات منطقه را از اساس تضعیف کند.و آن‌ها مثل ما نگران بودند که تهران داشت به سلاح هسته‌ای نزدیک و نزدیک‌تر می‌شد. جاش و شین نهایتاً در سپتامبر ۲۰۱۱ عمدتاً به لطف تلاش عمانی‌ها آزاد شدند. ازنظر من و اکثر افراد دولت اوباما ازجمله خود اوباما، سلطان قابوس جدیت و نفوذش را در ارتباط با ایرانی‌ها اثبات کرده بود. با ثابت شدن حسن نیت عمانی‌ها، من معتقد بودم خوب است ببینیم آیا آن‌ها می‌توانند پلی بین ایرانی‌ها و ما بزنند. ما نیاز داشتیم فهم بیشتری از طرز تفکر آن‌ها داشته باشیم.ما نیاز داشتیم تا امکان‌ها را بهتر ارزیابی کنیم. من و سالم شروع به حرف زدن مرتب با هم کردیم گاه با تلفن و گاهی هم حضوری. ما در مورد میکروفون‌ها و شنود مکالمات حساس بودیم. با توجه به اینکه بودند کسانی در ایالات‌متحده و دیگر کشورها که اقدام نظامی را تنها راه مقابله با برنامه‌ی هسته‌ای ایران می‌دانستند. ما مراقب بودیم که راه حل دیپلماتیک قبل از آنکه حتی کشورهایمان شانس دورهم نشستن و مذاکره را داشته باشند، از بین نرود.من گفتگوهایم [با سالم] را فقط با عده‌ی کمی از افراد داخل دولت در میان می‌گذاشتم و از همه بیشتر با تام دونیلون. یک توافق کلی وجود داشت که با توجه به موفقیت آزادی کوهنوردان، ارزشش را دارد که حداقل امکان پیشرفت در قضیه هسته‌ای را هم کشف کنیم. با موافقت رئیس‌جمهور اوباما، من تصمیم گرفتم به مسقط سفر کنم تا با سلطان قابوس از نزدیک ملاقات کنم به این امید که دید بهتری نسبت به آنچه واقعاً امکان‌پذیر است پیدا کنیم.من به رئیس‌جمهور اوباما پیشنهاد دادم که نیاز است یک نفر دیگر را هم به چرخه‌ وارد کنیم: هری رِید رهبر اکثریت سنا. کاشف به عمل آمد برای اینکه من قبل از اتمام سال سفر به مسقط را انجام دهم فقط یک مدت خاص وجود دارد و متأسفانه این به معنای این بود که من در جلسه‌ی رأی‌گیری برای انتصاب ریچارد کوردری به‌عنوان رئیس جدید اداره‌ی حفاظت مالی از مصرف‌کننده حاضر نخواهم بود.مجبور شدم به هری بگویم که نمی‌تواند آن روز روی رأی من حساب باز کند. من یک توضیح به او بدهکار بودم که چرا. ما در دفترش در ساختمان کاپیتول ملاقات کردیم و من قضیه جدی شدن گفتگوها با سالم را با او در میان گذاشتم و اینکه رئیس‌جمهور اوباما از من خواسته که به مسقط سفر کنم تا با سلطان قابوس ملاقات کنم. من می‌خواستم توضیح دهم که چرا می‌بایست این سفر محرمانه باقی می‌ماند اما او قبل از آنکه خیلی جلو برم حرفم را قطع کرد – او حساسیت موضوع را درک کرد و گفت که کوردری به‌هرحال بعید است که رای سنا را بگیرد ( کوردری تا جولای ۲۰۱۳ رسماً تأیید نشد).این یکی از بیشمار دفعاتی بود که من بابت بودن هری در دفتر رهبر اکثریت سنا خرسند و سپاسگزار بودم. او شخص بسیار محکم و مصممی است اما پشت درهای بسته؛ شما همکاری حامی‌تر از او پیدا نمی‌کنید. او به من گفت که سفر به عمان فکر خوبی بوده و به من اطمینان داد هرچه به او در این زمینه گفته‌ام بین خودمان باقی می‌ماند و از آن زمان تاکنون هم بر سر حرف خود مانده است. سنای قدیم همین‌طور است.اصل سری بودن در مورد کارمندان خود من هم اجرا شد. فقط از دو نفر از دستیاران من از کل ماجرا اجمالاً خبر داشتند. وقتی مشخص شد که زمان رأی‌گیری کوردری من در جلسه نخواهم بود، می‌دانستیم که رسانه‌ها در مورد غیبت من پرس‌وجو خواهند کرد. ما هیچ‌وقت به رسانه‌ها دروغ نگفتیم اما وقتی پرس و جوی رسانه‌ها شروع شد به تیم رسانه‌ای‌مان گفتیم که هیچ اظهار نظری نکنند و هر اتفاقی که افتاد را تحمل کنند.از اقبال ما بود که داستان بعد از ۴۸ ساعت مسکوت شد. من صبح هشتم دسامبر ۲۰۱۱ به قصر سلطان رسیدم. تا به حال با سلطان قابوس ملاقات نکرده بودم اما از شهرتش به‌عنوان یک گفتگوگر متفکر که رابطه‌ی خوبی هم با دو طرف کشورهای منطقه‌ دارد و همچنین به‌عنوان رهبری که کشورش را از راهی دشوار به مدرنیته رسانیده خبر داشتم.او در دهه‌ی ۷۰ میلادی به قدرت رسیده است وقتی عمان زیرساخت‌ها، بهداشت و آموزش ضعیفی داشت. سلطان درآمد نفتی کشورش را صرف ساخت مدارس، بیمارستان‌ها و جاده‌ها و رساندن آب شرب بهداشتی به همگان کرد. او مدت‌ها بر روی نزدیک کردن دولت‌های سنی خلیج و ملت‌های شیعه‌ای مثل ایران کار کرده است حتی به قیمت به خطر انداختن رابطه‌ی خودش با شرکای خلیجی‌اش. بی‌طرفی او باعث شده او از معدود رهبرانی باشد که هم مورد اعتماد رئیس‌جمهورهای آمریکا بوده و هم مورد اعتماد رهبر ایران.اولین دیدار من از عمان خاطره‌انگیز بود. نه‌تنها آغازی بود بر یک تلاش چند ساله بلکه یکی از سخاوتمندانه‌ترین و صمیمانه‌ترین میزبانی‌هایی بود که از من در جایی به عمل آورده شد بود. سلطان قابوس و من در یکی از ایوان‌های یکی از قصرهای بزرگش که مشرف بر دریا بود به بحث درباره‌ی سیاست، هنر، موسیقی و علاقه‌ی مشترکمان به خودروهای کلاسیک پرداختیم.حول‌وحوش وقت ناهار بود که مرا به قسمت دیگری از قصرش مشایعت کرد جایی که برایمان اعضای ارکستر سلطنتی آمیزه‌ای از آهنگ‌های آمریکایی را می‌نواختند و ما از یک ضیافت فوق‌العاده‌ی غذاهای خاورمیانه‌ای لذت می‌بردیم و نهایتاً به موضوعی پرداختیم که هر دوی ما به آن فکر می‌کردیم: آیا ایالات‌متحده و ایران می‌توانند بر شکاکی فی‌مابین غلبه کنند و برای یافتن راه‌حلی برای چالش هسته‌ای شروع به مذاکره کنند؟سلطان به من گفت که فرصتی واقعی در دسترس است. به شکل سنتی، در حاکمیت ایران، مسئله هسته‌ای توسط تندروها در شورای عالی امنیت ملی مدیریت می‌شود اما سلطان قابوس دلگرم بود چون علی خامنه‌ای رهبر ایران تصمیم گرفته بود که سرپرستی پرونده‌ی هسته‌ای را به وزارت امور خارجه بسپارد، یعنی حیطه‌ی صلاحیت وزیر امور خارجه علی صالحی؛ یک متخصص هسته‌ای که در ام آی تی درس خوانده است.صالحی پدر‌خوانده‌ی برنامه‌ی هسته‌ای ایران بود که به دلیلی از اعتماد رهبر ایران برخوردار بود. اما سلطان قابوس معتقد بود صالحی یکی از بزرگ‌ترین مدافعان این نظر در تهران است که راه دیپلماسی باید آزموده شود. من بعدها فهمیدم که حدس سلطان قابوس در مورد صالحی مثل اکثر موارد دقیق بوده است. بااین‌وجود هردوی ما متوجه بودیم که فرصت موردنظر سلطان قابوس با موانع جدی روبرو است. در صدر این موانع بی‌اعتمادی و فریبکاری دوطرفه‌ای بود که دهه‌ها بین دو کشور برقرار بود.هر دو طرف نگرانی‌های سیاسی قابل توجهی داشتند که از قضا کاملاً غیرمشابه هم نبودند: هر دو دولت انتخابات پیش روی خود داشتند و می‌بایست بسیاری از رأی‌دهندگان قدرتمندی که به‌شدت مخالف مذاکرات مستقیم بین دو کشور بودند را راضی می‌کردند. در چشم‌انداز گسترده، از نظر آمریکایی‌ها ایران یک دولت تروریست بود، به خاطر خراب کردن سفارتخانه‌ی ما و گروگان‌گیری گناهکار بودند، آمریکایی‌ها را در عراق و لبنان با بمب‌گذاری و بمب‌های دست‌ساز کشته بودند، و در دولت‌های منطقه باهدف «صدور انقلاب» مداخله می‌کردند. از نظر ایرانی‌ها هم آمریکا «شیطان بزرگ» بزرگ بود، دولت غیرقابل اعتمادی بود که توسط سیا قصد براندازی حکومت ایران را داشته، حامی شاه و پلیس مخفی شکنجه‌گرش بوده و به سبب عدم مداخله‌اش هنگام حمله‌ی شیمیایی صدام علیه ایرانی‌ها گناهکار بوده است و از حمایت ایران از بشار اسد هم شاکی است.احساسات و تصورات در هر دو طرف قوی بود. کارهای زیادی باید انجام می‌شد و یافتن راهی مورد توافق دو طرف که روبه‌جلو باشد چالش‌برانگیز بود و حتی غیر ممکن می‌نمود. با در نظر داشتن این موضوع، سلطان قابوس رهنمود مهمی را در آن ملاقات اول با من در میان گذاشت. او به من گفت « باید یک حس احترام واقعی و دوطرفه در زمینه‌ی این مذاکرات باشد. اگر ایرانی‌ها احساس کنند به آن‌‌ها توهین شده یا زور گفته می‌شود بلافاصله مذاکرات را ترک خواهند کرد.» من این توصیه را عمیقاً قبول کردم. گفتگوهایی که بعد از آن صورت گرفت عمدتاً دشوار و پرحرارت بود. اما علیرغم وجود اختلافات اساسی، گفتگوها همیشه در پوششی از احترام بود. همین موجب همه‌ی تفاوت‌ها نسبت به قبل شد.من چند روز قبل از کریسمس با تحت تأثیر قرار گرفتن از این مکالمه، مسقط را به مقصد واشتگتن ترک کردم. من به سرعت مختصری از این ماجرا را به اطلاع کاخ سفید و وزارت کشور رساندم. هنوز سؤالات بی جواب زیادی وجود دارند، ولی رئیس جمهور اوباما پذیرفت که برای گفتگوی واقعی با ایرانی‌ها مبنایی ایجاد شده است.او همچنین پذیرفت که تداوم ارتباط با ایرانی‌ها با انتقال پیام از طریق مسقط، ما را به هیچ کجا نمی‌رساند؛ در نهایت، لازم است با ایرانی‌ها رو در روی هم بنشینیم. برای بازگشت به مسقط در ۳ ژانویه ۲۰۱۲ برنامه ریزی کردم، تا درباره‌ی نحوه کمک عمانی‌ها برای عملی کردن این گفتگو رایزنی کنم.این گفتگوهای اولیه به من انرژی داده بود. ]]> صفحه آخر Wed, 12 Sep 2018 05:04:55 GMT http://armageddon.ir/vdcg.y93rak9nnpr4a.html تلاش متحدان آمریکا برای برای بمباران تأسیسات هسته‌ای ایران http://armageddon.ir/vdcf.1dviw6dtjgiaw.html به گزارش «آرماگدون» ، جان کری زودتر از آن چه فکرش را می کردیم کتاب مفصل خاطرات خود درباره دوران وزارت خارجه اش را منتشر کرد. او یک فصل از این کتاب را با عنوان جلوگیری از جنگ به برجام و توافق با ایران اختصاص داده است. پایگاه خبری تحلیلی فردا متن این فصل را به مرور منتشر می کند. قسمت اول از این پاورقی را بخوانید:بدیهی است که بسیاری از گفته های جان کری در این کتاب مطابق با واقعیات نیست و صرفا جهت آشنایی با دیدگاه های طرف غربی منتشر می شود.محمدجواد ظریف وزیر امور خارجه ایران وارد اتاقی کوچک و بدون پنجره در جنب سالن شورای امنیت شد، اتاقی که از یک اتاق لباس بزر‌گ‌تر نبود. اتاق فقط یک میز داشت و چند تا صندلی. طبق قرار قبلی من در آنجا منتظر نشسته بودم. آن اولین ملاقات بین یک وزیر امور خارجه‌ی ایالات‌متحده با یک وزیر امور خارجه‌ی ایرانی در عرض تقریباً چهل سال گذشته بود.طبق همه‌ی ارزیابی‌های متحدانمان ازجمله اسرائیل و متخصصان خودمان، ایران داشت به‌سوی توانایی داشتن سلاح هسته‌ای می‌شتافت. هیچ‌کس شک نداشت که ایران توانسته بر چرخه‌ی سوخت هسته‌ای مسلط شود. از ۱۶۴ سانتریفیوژی که برای غنی‌‌سازی اورانیوم در روزهای اول ریاست جمهوری جرج دبلیو بوش می‌چرخیدند، ایران در سال ۲۰۱۱ به ۲۷ هزار سانتریفیوژ رسیده بود که ۱۹ هزار تای آن‌ها در حال کار بودند.ایرانی‌ها آن‌قدر اورانیوم غنی‌شده ذخیره کرده بودند که اگر می‌خواستند به سمت ساخت سلاح بروند بتوانند ۸ تا ۱۰ بمب بسازند. آن‌ها تنها چند ماه تا اجرای راکتور پلوتونیوم فاصله داشتند که می‌توانست پلوتونیوم برای استفاده‌ی نظامی جهت ساخت بمب‌های بیشتر تولید کند.ارزیابی کارشناسی ما این بود که ایران می‌تواند در عرض دو تا سه ماه به بمب دست یابد. به همین اندازه خطرناک، بسیاری از قوی‌ترین متحدان ما در منطقه داشتند فعالانه برای بمباران تأسیسات هسته‌ای ایران، در ایالات‌متحده لابی می‌کردند. سال‌ها، نخست‌وزیرها، شاهان و رئیس‌جمهورهای منطقه همگی معتقد بودند آمریکا باید دست به حمله‌ی پیشگیرانه بزند. رفتار منطقه‌ای ایران به‌شدت پرونده‌ی هسته‌ای را پیچیده کرده بود.ایران موشک آزمایش می‌کرد، از حزب‌الله حمایت می‌کردکه یک سازمان تروریستی بود، در عراق مداخله می‌کرد و عربستان سعودی را از طریق حمایت از منازعان یمنی تهدید می‌کرد. البته خطر بزرگی در کار بود. اگر ایالات‌متحده قصد داشت برنامه‌ی هسته‌ای ایران را تحت محدودیت‌های مناسب دربیاورد و از درگیر شدن در جنگی یک‌جانبه به‌تنهایی در خاورمیانه پرهیز کند، می‌بایست حتماً ابتدا همه‌ی راه‌های دیپلماتیک را امتحان کنیم. ما طی سالیان متمادی یاد گرفته‌ایم که وقتی ما خردمندی و صبر کافی برای ایجاد یک ائتلاف پشتیبانی گسترده از خود نشان دهیم، آمریکا و ارزش‌های آن قوی‌تر خواهد بود. این همان کاری بود که ما در زمان بوش اچ دبلیو بوش (بوش پدر) در زمان جنگ خلیج انجام دادیم و همان کاری است که در اجرای راهبرد مقابله با داعش انجام دادیم.ما به‌خوبی از رفتار ستیزه‌جویانه‌ی ایران در منطقه آگاه بودیم. دقیقاً به همین خاطر بود که آن‌ها را به خاطر فعالیت‌های موشکی، نقض حقوق بشر و قاچاق اسلحه تحریم کردیم. رئيس‌جمهور اوباما و همه‌ی تیم امنیت ملی ما این را می‌دانست که اگر شبح سلاح هسته‌ای را از بالای سرمان دور کنیم راحت‌تر می‌توانیم با ایران و همه‌ی مخاطراتی که برای جهان و منطقه‌ دارد برخورد کنیم. ما مجبور بودیم با برنامه‌‌ی هسته‌ای ایران مقابله کنیم.وقتی من و ظریف در آن اتاق ملاقات کوچک در سازمان ملل اولین گفتگوی خودمان را آغاز کردیم، آن واقعیت (لزوم مقابله با برنامه هسته‌ای) اولین اولویت ذهن من بود. قرار بود آن جلسه یک تبادل نظر کوتاه و خلاصه باشد. من و جواد با هم در آن اتاقِ به اندازه‌ی کمد لباس به مدت یک ساعت حرف زدیم. من از قبل تا جایی که می‌توانستم در مورد او از دوستان و همکارانی که با او در سازمان ملل کار کرده بودند چیزهایی فهمیده بودم. مشخص بود او هم همین کار را کرده بود و به کارهای من با عمانی‌ها و دیگر نمونه‌هایی از کارهایی که من در منطقه کرده بودم ارجاع می‌داد.من بلافاصله تحت تأثیر توانایی ظریف در استفاده از اصلاحات زبان انگلیسی قرار گرفتم. تحصیلات آمریکایی او و سال‌ها حضورش در آمریکا به‌عنوان نماینده‌ی ایران در سازمان ملل دانش وسیعی از سیاست آمریکایی در اختیارش گذاشته بود. او کتاب‌خوان، تحصیل‌کرده و باهوش بود. او همچنین سخنگویی دقیق و متعهد برای رژيم ایران بود که ما اختلافات اساسی با آن‌ها داریم. ابتدا گفتگویمان به تعارف و بذله‌گویی گذشت، در مورد سال‌هایی که در نیویورک بوده، در سازمان ملل، زندگی‌اش در ایران و خانواده‌اش، سیاست‌هایمان، شغل من و سنا و غیره.بعد رفتیم سر اصل مطلب. من این موضع را روشن کردم که دولت آمریکا آماده است تا در مورد ایران دست به اقدام جدی بزند اما نه احساس عجله و نه اجباری برای رسیدن به یک توافق بر سر برنامه‌ی هسته‌ای ایران وجود ندارد. نبود توافق بهتر از یک توافق بد است و ضروری است که ایران آماده باشد که اطمینان دهد که بر اساس استانداردهای آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و فراتر از آن عمل خواهد کرد وگرنه ما وقتمان را تلف خواهیم کرد. او گفت ایران تشنه‌ی یک معامله نیست و به فتوای آیت‌الله در سال ۲۰۰۳ اشاره‌کرده که علناً اعلام کرده بود ایران به سمت سلاح هسته‌ای نخواهد رفت. من گفتم ما مشخصاً نیاز به یکی از راستی‌آزماترین (قابل اثبات ترین) توافقات بین‌المللی داریم که تاکنون به‌دست‌آمده است. معلوم بود که هر دوی ما خط قرمزهای مشخصی داریم که نباید از آن‌ها عبور کرد اما ضمناً هر دوی ما در مورد تلاش برای یافتن راهی روبه‌جلو جدی بودیم.قبل از اینکه از هم جدا شویم در مورد اهمیت حفظ محرمانگی حرف زدیم. از اول هر دوی ما قبول داشتیم که رابطه‌ی ما برای حصول موفقیت بسیار ضروری است. ما نیازمند یک خط ارتباطی باز برای ارتباط مستقیم در لحظات حساس بودیم. به همین دلیل در همان جلسه‌ی اول توافق کردیم از مجادله عمومی از طریق رسانه‌ها پرهیز کنیم.در عوض تمام تلاشمان را خواهیم کرد که مسائل را خصوصی حل کنیم. رسانه‌ها به‌خوبی آگاه بودند که من و ظریف چنین گفتگویی را انجام خواهیم داد چراکه هر دوی ما قرار بود در نشست عمومی ۵+۱ شرکت کنیم – گروهی که از قبل برای تمرکز بر برنامه‌ی هسته‌ای ایران تشکیل شده بود. ۵+۱ ( پنج عضو دائم شورای امنیت یعنی چین، فرانسه، روسیه، انگلستان و آمریکا به علاوه‌ی آلمان) و اتحادیه‌ی اروپا سال‌ها بود گهگاه با یکدیگر در سطوح پایین‌تر ملاقات‌هایی برگزار می‌کردند تا امکان‌های رسیدن به توافقی که نگرانی‌های جامعه‌ی بین‌المللی در مورد برنامه‌ی رو به گسترش هسته‌ای ایران را برطرف کنند، ارزیابی کنند.ادامه دارد .... ]]> صفحه آخر Sun, 09 Sep 2018 11:41:23 GMT http://armageddon.ir/vdcf.1dviw6dtjgiaw.html جراحی تومور دست دختربچه ۶ساله+عکس http://armageddon.ir/vdca.ynik49nmy5k14.html سلام و خداقوتاین فراخوان برای کمک هزینه جراحی دختر بچه ۶ ساله است.اقای م الف دارای دو فرزند می باشد که فرزند بزرگ ایشان ۶ ساله می باشد و متاسفانه از بدو تولد ضایعه ای در مچ کودک رویت شده که پس از گذشت چند سال به طور غیرطبیعی رشد نموده ودر حال حاضر تقریبا کل کف دست و مچ این کودک را درگیر این تومور کرده است.به دلیل درگیر نمودن اعصاب حرکتی مچ وانگشتان دست پس از ویزیت چندین پزشک متخصص عروق از عمل دست این کودک صرف نظر نموده اند چون احتمال از کار افتادن عصبهای دست متصور می باشد سرانجام پس از چندین مرحله رفت امد از شهرستان به تهران و پیگیری مداوای دست کودک توسط پدر خانواده یکی از بهترین پزشکان حال حاضر جراح و فوق تخصص عروق در تهران حاضر به عمل دست این کودک خردسال شده است.به دلیل حساسیت عمل و استفاده از وسائل ودستگاهای پیشرفته بنا به توصیه پزشک معالج عمل دست باید در یکی از بیمارستانهای خصوصی انجام شود که هزینه ای در حدود ۶۰ میلیون تومان به همراه دارد که تا کنون مبلغ چهل میلیون تومان توسط پدر کودک که کارمند ساده ای با حقوق دریافتی ماهیانه یک میلیون تومان میباشد از طریق دریافت وام و مساعده وفروش خودرو ومقداری از وسائل زندگی فراهم شده است.در حال حاضر مبلغ ۲۰ میلیون تومان دیگر نیاز است تا این کودک خردسال دوباره دست خود را حرکت دهد که با همت خیرین محترم این امر صورت پذیرد.همت کنیدبسم اللهتذکر مهمدر صورت عبور کمکها از سقف مورد نیاز صرف موارد بعدی خواهد شد ]]> صفحه آخر Fri, 18 May 2018 05:32:53 GMT http://armageddon.ir/vdca.ynik49nmy5k14.html تولید پوشاک اسلامی توسط برند مطرح آمریکایی http://armageddon.ir/vdch.xn-t23nkxftd2.html به گزارش «آرماگدون» ، به نقل از روزنامه هافینگتن پست؛ وبسایت شرکت «میسیز»، برند مطرح آمریکایی در تولید لباس، به زودی مجموعه‌ای از حجاب و لباس‌های منطبق با موازین اسلامی را به فروش می‌گذارد.میسیز با همکاری یک برند اسلامی به نام «ورونا» اقدام به تولید لباس‌های پوشیده و حجاب کرده است که پیش‌بینی می‌شود با استقبال زنان مسلمان و غیرمسلمان سراسر آمریکا مواجه شود.این مجموعه که شامل لباس‌های پوشیده و محجوبانه به همراه انواع حجاب و روسری است عرضه خواهد شد.بسیاری از شرکت‌های بزرگ در سال‌های اخیر به دنبال جذب مشتریان مسلمان هستند؛ شرکت اورئال نیز با استخدام یک مدل محجبه در تلاش است که مسلمانان را نیز به عنوان مشتریان خود داشته باشد البته این مدل مسلمان اخیراً به دلیل انتشار مطالبی در انتقاد از رژیم اسرائیل در توئیتردر سال ۲۰۱۴، از سوی گروه‌هایی مورد هدف قرار گرفته است.پیش‌بینی می‌شود که سهم مشتریان مسلمان از بازار پوشاک به ۴۶۴ میلیارد دلار و لوازم آرایشی و بهداشتی به ۷۳ میلیارد دلار تا سال ۲۰۱۹ برسد و همین امر سبب تلاش تولیدکنندگان برای جذب مشتریان مسلمان شده است. ]]> صفحه آخر Tue, 27 Feb 2018 03:15:14 GMT http://armageddon.ir/vdch.xn-t23nkxftd2.html پژوهشی نوین در ظواهر زبانی قرائات قرآنی http://armageddon.ir/vdcc.sqea2bq0xla82.html به گزارش «آرماگدون» ، به نقل از روزنامه عمانی الوطن؛ این پژوهشگر عمانی در کتاب «ظواهر زبانی قرائات قرآنی: اثبات و حذف» تلاش کرده تا مقصود و حقیت قرائات هفت‌گانه قرآن کریم را شرح و تبیین کند.وی در پژوهش خویش میان حروف هفت‌گانه و قرائت‌های هفت‌گانه تفاوت قائل شده‌است و به این موضوع که در زمان حیات پیامبر اسلام، قاریان هفت‌گانه وجود نداشته است و پدیده اختلاف قرائت در دوره حیات مجاهد (از تابعین) در قرن چهارم پدید آمده‌، استدلال کرده است.سعید بخیت مبارک در این پژوهش مقصود از اثبات و حذف را در خصوص کلمات و اعراب آن‌ها می‌داند که در اختلاف قرائت‌های قرون اولیه صورت پذیرفته است و آن را از موضع اختلاف قاریان در خوانش آیات و کلمات قرآنی می‌داند نه آن‌که این اختلاف در خود قرآن وجود داشته باشد و این حذف یا اثبات ناشی از اختلاف قاریان است.وی جوانب مختلف استدلالی هر قاری برای خوانش خویش از قرآن را بررسی کرده و تغییر معنایی هر کلمه بر مبنای حذف یا اثبات حرکات حروف و اعراب با مراجعه به منابع لغوی قدیمی، مورد واکاوی و بررسی واقع شده است.پژوهش وی شامل سه بخش «اثبات و حذف حرکات در مسائل صوتی»، «اثبات و حذف حرکات در مسائل صرفی» و «بررسی قواعدی اثبات و حذف حرکات و تنوین» در واژگان قرآنی است.گفتنی است قاریان هفت‌گانه یا قرّاء سبعه، هفت نفر از قرائت‌کنندگان قرآن کریم در سدۀ دوم هجری قمری بودند که در نحوه خواندن برخی از کلمات قرآن با یکدیگر اختلاف داشتند.این افراد نحوه خواندن خود را از برخی تابعین آموخته بودند که تابعین نیز به نوبه خود نزد صحابه آموزش دیده بودند. پژوهشگران حوزه مطالعات قرآنی، منشأ اختلاف قرائت در متون کهن را امری طبیعی و ناگزیر دانسته‌اند و آن را ناشی از وجود لهجه و گویش‌های هر زبان می‌دانند. ]]> صفحه آخر Thu, 15 Feb 2018 01:28:50 GMT http://armageddon.ir/vdcc.sqea2bq0xla82.html حمله مهاجمان انتحاری به هتل «اینترکانتینانتال» کابل http://armageddon.ir/vdcf.edviw6dmcgiaw.html به گزارش «آرماگدون» ، به نقل از رسانه های خبری عرب زبان، هتل مجلل و پنج ستاره «اینترکانتینانتال» در منطقه «کارته پروان» در غرب شهر کابل، پایتخت افغانستان شامگاه شنبه هدف حمله شماری مهاجم انتحاری قرار گرفت و به دنبال آن نیز درگیری مسلحانه میان آنها و نیروهای امنیتی روی داده است.بر اساس این گزارش، «نجیب الله دانش»، سخنگوی وزارت کشور افغانستان ضمن تایید حمله به این هتل که بیشتر مهمانان آن شهروندان کشورهای دیگر هستند و از مهم ترین هتل های کابل به شمار می آید، تاکید کرد که تاکنون شمار دقیق مهاجمان به هتل مشخص نیست با این حال نیروهای ویژه پلیس خود را به محل حادثه رسانده و با آنها در حال درگیری هستند.در همین راستا نیز رسانه های خبری از شاهدان عینی نقل کردند که دست کم سه یا چهار مهاجم انتحاری وارد هتل اینترکانتینانتال شده و شماری از افراد حاضر در آن جا را به گروگان گرفته و یا به قتل رساندند در حالی که برق هتل قطع شده،صدای چندین انفجار به گوش رسیده و در دو طبقه آن نیز آتش سوزی روی داده است.این در حالی است که با وجود انتشار برخی گزارش های تایید نشده حاکی از کشته شدن دست کم ۱۰ نفر و زخمی شدن ۲۸ تن دیگر در حمله به هتل مذکور بوده که میزبان بیشترین مراسم های بزرگ سیاسی می باشد، تاکنون شمار دقیق قربانیان احتمالی حمله مشخص نشده و هیچ گروهی نیز مسئولیت آن را بر عهده نگرفته است. ]]> صفحه آخر Sun, 21 Jan 2018 07:22:22 GMT http://armageddon.ir/vdcf.edviw6dmcgiaw.html بسته‌ زمستانی سازمان امداد اسلامی کانادا برای بی‌خانمان‌ها http://armageddon.ir/vdca.unik49nea5k14.html به گزارش «آرماگدون» ، به نقل از پایگاه خبری newswire؛ درخواست جمع آوری کمک برای تهیه این بسته‌ها در وب‌سایت سازمان امداد اسلامی منتشر شده تا افراد و سازمان‌ها بتوانند کمک‌های خود را ارسال کنند.مرکز فرهنگی ـ اسلامی مسجد شهر کبک نیز در این راستا به کمک سازمان امداد اسلامی کانادا آمده و گروهی از داوطلبان این مسجد در توزیع بسته‌های زمستانی کمک می‌کند.ژاکت‌های زمستانی، پوتین، لباس گرم، پیراهن، روسری، دستکش و لوازم بهداشتی برای بانوان از جمله اقلامی است که در این بسته‌ها توسط داوطلبان و کارکنان سازمان امداد اسلامی در بین بی‌خانمان‌های ۵ شهر کبک، تورنتو، مونترآل، کلگری و ادمونتون توزیع می‌شود. ]]> صفحه آخر Sat, 20 Jan 2018 00:50:16 GMT http://armageddon.ir/vdca.unik49nea5k14.html