آرماگدون - پربيننده ترين عناوين :: rss_full_edition http://armageddon.ir/ Tue, 18 Sep 2018 12:55:34 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://armageddon.ir/skins/default/fa/{CURRENT_THEME}/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط پايگاه خبری،اطلاع رسانی آرماگدون http://armageddon.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام مؤسسه فرهنگی آرماگدون آزاد است. Tue, 18 Sep 2018 12:55:34 GMT 60 آرماگدون چیست ؟ http://armageddon.ir/vdcc2aqpl2bq.8a.html كلمه آرماگدون(Armageddon) یا هرمجدّون واژه ایست یونانی که از ترکیب دو کلمه «هر» به معنی تپه یا کوه و «مجدّون» به معنی بلند ، مشرف و یا شریفان تشکیل شده است. در اصل این واژه نام منطقه ای است در ۲۰ مایلی جنوب شرقی بندر حیفا در شمال فلسطین اشغالی واقع شده و در طول تاریخ ، شهری استراتژیك بوده است.در عهد قدیم کتاب مقدس نیز چندین بار به نبردهای رخ داده در این محل اشاره شده است. از سوی دیگر این کلمه در واژه نامه های آمریكایی مانند فرهنگ وِبستِر به معنی نبرد نهایی حق و باطل در آخرالزمان است . همچنین بنا به آنچه در باب شانزدهم مكاشفات یوحنا در عهد جدید آمده است ، جنگی عظیم در این منطقه رخ می دهد و سپاهیان مسیح در مقابل سپاهیان ضد مسیح (Anti Christ) می جنگند و سرنوشت نهایی آدمی بر روی كرۀ زمین به این نبرد بستگی دارد. كشیشان بینادگرا معتقدند این جنگ ، نبردی هسته ای است و در این نبرد همه اعراب و ایران با کمک روسیه (به طور کلی مسلمانان) به اسرائیل هجوم خواهند برد.سپس ضد مسیح وارد خاورمیانه می شود و تندیس خود را در معبد یهودی نصب می كند واز همه جهان می خواهد كه آن را به جای خدا بپرستند. در راستای این اعتقادات مكاتب جنبشها و فرقه هایی به وجود آمده است، اعضای این فرقه ها اعتقاد دارند كه وظیفه مهم آنان فراهم كردن مقدمات ظهور حضرت مسیح (ع) است. لذا برای نیل به این مقصود تضعیف نظامی اعراب (در اصل مسلمانان) و حمایت مالی، سیاسی و نظامی و تقویت فن آوری هسته ای اسرائیل را از جمله وظایف خود می دانند. مكتب صهیونیسم مسیحی اعتقاد به فراهم آوردن مقدمات ظهور حضرت مسیح (ع) از عوامل به وجود آمدن مكتب صهیونیسم مسیحی و مبلغان انجیل می باشد، اصول و مبانی جریان مبلغان انجیل در آمریكا و انگلیس حمایت همه جانبۀ عقیدتی و سیاسی از صهیونیسم می باشد و اعتقاد دارند كه «دوباره تولد یافته می باشند» و فقط اینان اهل نجات خواهند بود و دیگران هلاك خواهند شد. از ویژگیهای ممتاز پیروان این مكتب اعتقاد راسخ و تعصب خاص به صهیونیسم می باشد و بنابه گفته برخی تعصب این مسیحیان به صهیونیسم بیش از صهیونیست های یهودی مقیم اسرائیل و آمریكا می باشد (كه به ایشان نام صهیونیسم مسیحی اطلاق می شود). به اعتقاد این مكتب پیروان كلیسای پروتستان برای ظهور دوباره مسیح باید چند خواستۀ مسیح را كه در تفاسیر انجیل قرن بیستم به عنوان پیشگویی های انجیل بیان شده ، عملی نمایند. این جریان در پروتستانتیسم با عنوان «خواسته های مسیح» شهرت دارد. عملی شدن این خواسته ها دارای هفت مرحله است که عبارتند از : ۱- مهاجرت یهودیان از سراسر جهان به سرزمین فلسطین(سرزمین موعود). ۲- تشکیل دولت یهودی اسرائیل در گستره ای از رودخانه نیل تا رودخانه فرات. ۳- موعظه شدن بنی اسرائیل توسط توسط کلیسا و انجیل برای روی آوردن به آئین مسیحیت. ۴- به بهشت رفتن تمام کسانی که به کلیسا ایمان آورده اند. ۵- سپری شدن دوران فلاکت و بدبختی مردم جهان به مدت هفت سال. ۶- تخریب مسجدالاقصی و قبه الصخره توسط یهودیان و ساختن معبد سلیمان به جای آنان و آغاز نبرد آرماگدون. ۷- شکست لشکریان ضدمسیح و استقرار پادشاهی مسیح در سرزمین مقدس. نبرد آرماگدون و اسلام از سوی دیگر در سالهای گذشته تبلیغات وسیعی در کشورهای اسلامی و مسلمانان صورت گرفته که پس از ظهور منجی مسلمانان درآخرالزمان ، سپاهیان اسلام در نبرد آرماگدون مقابل کفار و مشرکین و دشمنان اسلام خواهند جنگید. حتی برخی سعی دارند تا روایات و احادیث مختلف در خصوص آخرالزمان(مانند نبرد قرقیسیا) را به این نبرد نسبت دهند. در این میان فرقه های انجیل گرا با استناد به این اصل که در نبرد آرماگدون سپاهیان مسیح در مقابل سپاهیان ضد مسیح می جنگند ، با فشار بر دولتهای غربی، مسلمانان و سپاهیان اسلام به عنوان سپاهیان ضد مسیح معرفی می نمایند که برای ظهور مجدد مسیح و استقرار حکومت جهانی مسیح باید کلیه مسلمانان و کشورهای اسلامی از بین بروند. رهبران مذهبی فرقه های پروتستان در سراسر جهان علی الخصوص در آمریكا واروپا كه به این مكتب نوظهور «خواسته های مسیح» اعتقاد دارند، در سالهای گذشته (پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران) اعتقادات یاد شده را به شدت در جامعه آمریكا و اروپا تبلیغ كرده و در آمریكا در این زمینه صدها كتاب منتشر شده و فیلم های گوناگونی به نمایش در آمده اند. به عنوان نمونه یک كشیش آمریكایی به نام «هال لیندسی» که از افراد مخالفان سرسخت جمهوری اسلامی ایران می باشد ،كتابی را تحت عنوان «در پیشگوییهای انجیل، جای آمریكا كجاست ؟» تألیف نموده كه یكی از پر فروش ترین كتاب های سال ۲۰۰۱ در آمریكا به شمار آمده است. در این كتاب نقش دولت واشنگتن در جنگ آرماگدون بیان شده است. نویسنده در این كتاب اثبات نموده است كه دولت آمریكا جنگ آرماگدون را رهبری خواهد كرد و مخالفان مسیح در سراسر جهان را كه قبل از آغاز این جنگ باعث ایجاد رعب و وحشت در جهان شده اند، شكست خواهد داد. اعتقاد به جنگ آرماگدون یکی از عوامل و دلایل پشت پرده آمریكا در حمله به عراق و سعی در عاری ساختن منطقه ی خاورمیانه از سلاح های هسته ای و فراهم آوردن شرایط برای راه انداختن این جنگ می باشد. در این جنگ انگلیس همكار آمریكا خواهد بود. دولت آمریكا در اوج جنگ سرد، موشك های هسته ای قاره پیمای خود را «شمشیرهای جنگ مقدس» نامیده بود. پیروان این مكتب در سالهای گذشته تبلیغ كرده اندكه عملیات توفان صحرا علیه عراق در سال ۱۹۹۱، حمله آمریکا به افغانستان ، تجاوز اخیر به عراق و اشغال این کشور ، حمله اسرائیل به لبنان و... فراهم كردن مقدمه ای برای جنگ آرماگدون بوده است. ]]> علی صابونچی آرماگدون Wed, 15 Jun 2011 11:35:53 GMT http://armageddon.ir/vdcc2aqpl2bq.8a.html گزارش تصویری سومین همایش تخصصی دشمن شناسی «دین زاو» http://armageddon.ir/vglc.oqea2bqpi,s8a22l5..html ]]> اسلام ستیزی Sun, 02 Sep 2018 05:17:06 GMT http://armageddon.ir/vglc.oqea2bqpi,s8a22l5..html گزارش تصویری کشتار مسلمانان میانمار به دست بودائیان +18 http://armageddon.ir/vglebw8vijh8w.rzjj.9b2.html ]]> اسلام ستیزی Fri, 20 Jul 2012 05:38:00 GMT http://armageddon.ir/vglebw8vijh8w.rzjj.9b2.html آیت‌الله مرعشی نجفی به روایت تصویر http://armageddon.ir/vglgrx9u4ak9n.1qaa.prv.html آیت‌الله مرعشی نجفی تا هنگام وفات موفق به زیارت خانه خدا نشد؛ تا واپسین روزهای عمر بارها از ایشان سؤال می‌شد چطور تا حالا مشرف نشده‌اید؟ می‌فرمود: مستطیع نشدم، من نمی‌توانم وجوهات را برای خود صرف کنم!آیت‌الله سید شهاب‌الدین مرعشی نجفی، (۱۳۱۵ - ۱۴۱۱ ه.ق) فرزند آیت‌الله سید شمس‌الدین محمود حسینی مرعشی بود، ایشان فقیه، ادیب و محدث عالیقدر جهان اسلام و تشیع در عصر حاضر بود و از محضر اساتید نجف در علوم مختلف کسب فیض کرد، آنگاه خود بر کرسی تدریس تکیه زد.*عدم تشرف به بیت‌الله‌‌الحرامحاج سید محمود مرعشی، فرزند آیت‌الله مرعشی درباره پدر می‌گوید: آیت‌الله نجفی تا هنگام وفات موفق به زیارت خانه خدا نشدند، تا واپسین روزهای عمر بارها از ایشان سوال می‌شد چطور تا حالا مشرف نشده‌اید؟ می‌فرمود: مستطیع نشدم!یک وقتی شخصی گفت: آقا این همه پول در اختیار شما هست، شما چگونه مستطیع نشدید؟فرمود: این پول‌ها از آن من نیست، مال وجوهات، سهم امام و سهم سادات، مطالبه عبّاد و زکوات است و من نمی‌توانم اینها را برای خود صرف کنم و به مکه مشرف شوم، در حالی که از خودم هیچ چیزی در دنیا ندارم، پس من مستطیع نیستم.دیگری گفت: یک وقت ممکن است کسی شما را مهمان کند، فرمود: من باید بدانم آن پولی که می‌خواهم با آن مرا میهمان کند، از کجا تامین شده است؛ خدای ناکرده پول‌های شبهه‌ناک نباشد، دلم می‌خواهد که پول از آن خودم باشد.*مصرف بیت‌المالاگر کسی در حرم مطهر به ایشان وجوهاتی می‌داد، همان شب باید آن را به مصرف می‌رساند و نمی‌گذاشت به صبح برسد، شبی پولی در حرم با نیت وجوهات به ایشان داده شد، وقتی به منزل آمد، فرمود: به نانوا زنگ بزنید، (نان طلاب را می‌‌داد) و این پول را به ایشان بدهید تا مسئولیت از گردن من برداشته شود، ممکن است نصف شب خداوند عمر مرا بگیرد و بعد این پول...*دارایی آیت‌الله مرعشی هنگام رحلتعصر آخرین روزی که ایشان به حرم مطهر مشرف شد، با غسل و وضو بودند، وقتی بعد از نماز مغرب و عشاء به خانه مراجعت کرد، دارایی ایشان هشت تا صد تومانی بود و هیچ پولی در هیچ بانکی و نزد هیچ شخصی نداشت، مگر پول‌هایی که نزد بعضی از اشخاص در تهران و قم و بعضی از شهرستان‌های ایران داشتند که به آنها قسم داده بودند حتی فرزندان من هم مطلع نباشند و ما پس از رحلت ایشان آگاه شدیم، آقا پول‌هایی به این افراد که عده‌ای تجار متدین بودند، حواله می‌دادند و لیست‌هایی از فقرا را به آنها می‌داد تا پول‌ها را در منزل افراد ببرند و آنها فقط با نشانی منزل حتی اسم صاحب منزل را هم نمی‌دانستند و حق پرسیدن هم نداشتند، آنها هم نمی‌دانستند که این پول‌ها از طرف چه کسی است.*غذا و لباسمعمولاً در شبانه‌روز یک وعده غذا میل می‌کردند و آن هم در تابستان غالباً نان و ماست و دوغ و در زمستان آش استفاده می‌کرد.درباره لباسش می‌گفت: از روزی که من خود را شناختم، یک ذره لباس خارجی مصرف نکردم، هر چه لباس می‌پوشید، ساخت داخل بود، روزی خیاط گفت؛ آقا دکمه‌ای که ما می‌گذاریم از خارج می‌آید، فرمود: ‌از همین قیتان‌هایی که ساخت ایران هست، دکمه درست کنید تا دکمه آن هم خارجی نباشد.در طول زندگیش غذا و لباسی که مصرف می‌کرد، از وجوهات شرعیه نبود، بلکه از نذورات افراد علاقه‌مند به ایشان بود که می‌گفتند: ‌آقا ما این پول را نذر شما می‌کنیم، هرگونه که می‌خواهیم هزینه کنید، لذا ایشان این نذورات را صرف مصارف شخصی خویش می‌کرد و از وجوهات و بیت‌‌المال استفاده نمی‌کردند. ضمن اینکه خودش نسبت به مصرف وجوهات بسیار حساس بود، به ما هم زیاد نصحیت می‌کرد و می‌فرمود: «حکم آتش دارد می‌سوزاند مراقب باشید، خدای نکرده زندگیتان آلوده به این جهات نشود.»بارها طلبه‌هایی که می‌آمدند و وجوه می‌آوردند و رسید، دریافت می‌کردند، گاهی می‌خواستند وجوهی از ایشان بگیرند یا برگردانند، خیلی نصیحت می‌کرد و می‌فرمود: «من مقداری برای معاش شما می‌دهم، ولی در مصرف آن نهایت دقت کنید، شما روحانی هستید، باید بیش از هر کس دیگری مواظب بیت‌المال باشید، خدای نکرده اگر روحانی خلاف این کند، ما از مردم دیگر چه توقعی داریم.*خرید ماشینیادم هست که مادر ما می‌فرمود: آقا چرا شما یک ماشین پیکان که هر شخصی دارد، نمی‌خرید؟ در جواب گفت «از کجا؟ از خود پول ندارم، این پول‌ها هم که وجوهات است، من بیایم از مال وجوهات ماشین شخصی بخرم. حالا من روزی یک بار درس می‌روم و روزی دو بار هم به نماز جماعت جمعش یک ساعت و نیم نمی‌شود، من یک اتومبیل از وجوهات بخرم و در بیست و چهار ساعت، یک ساعت و نیم از آن کار بکشم، بقیه‌اش اینجا بخوابد. فردا جواب ولی عصر(عج) را چه بدهم!؟ آیت‌الله مرعشی تا آخرین روز زندگیش از ماشین شخصی استفاده نکرد و برای رفتن به درس و نماز مانند دیگران کرایه می‌داد و سوار تاکسی می‌شد.برای مساجد و حسینیه‌ها به مشکل اجازه صرف وجوهات می‌داد، می‌فرمود: از هدایا و تبرات استفاده کنید، هزینه کتابخانه نیز در مرحله اول از غیر وجوهات تامین می‌شود و تنها مواقع ضروری از وجوهات استفاده می‌شود، ولی برای ساختن مدارس علمیه اجازه می‌داد و می‌فرمود: اینجا جایی است برای سربازان امام زمان (عج).آیت‌الله العظمی مرعشی تا لحظه وفات در حفظ بیت‌المال دقت می‌کرد، در وصیتنامه‌اش می‌خوانیم: من به زودی از این دنیا می‌روم، در حالی که برای ورثه خود جز نامی نیک باقی نگذاشتم و آنها را به خداوند بزرگ سپرده‌ام. ]]> جهان اسلام Wed, 20 Jun 2012 22:15:51 GMT http://armageddon.ir/vglgrx9u4ak9n.1qaa.prv.html تخریب یکی از مناره‌های حرم حضرت زینب(س) + فیلم و عکس http://armageddon.ir/vdcb.9b8urhb5wiupr.html به گزارش «آرماگدون» ، گروه‌های سلفی و تکفیری در جدیدترین عملیات خود که عصر روز شنبه رخ داد، ۱۲ خمپاره به منطقه زینبیه شلیک کردند که این حادثه منجر به زخمی شدن تعدادی از شهروندان و آسیب رسیدن به یکی از مناره‌های حرم حضرت زینب(س) شد.همانگونه که در «فیلم» منتشر شده نیز مشاهده می‌شود، یکی از خمپاره‌های دست‌ساز شلیک شده به مناره حرم‌حضرت‌زینب (س) اصابت کرده که این مناره آسیب دیده اما تخریب نشده است.این گروه‌های تروریستی در پی ناکامی در رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده، تلاش‌های متعددی برای حمله به اماکن مقدس مانند حرم حضرت زینب(س) داشته‌اند که تاکنون به نتیجه نرسیده است.این گروه‌های وابسته به القاعده و سلفی‌های عربستان سعودی تلاش می‌کنند با تخریب این حرم، رنگی مذهبی و طایفه‌ای به درگیری‌ها بدهند اما واقعیت این است که اهل سنت در منطقه زینبیه در کمال آرامش و امنیت زندگی می‌کنند و شیعیان این منطقه نیز تاکنون با هرگونه اقدام خشونت آمیز علیه آنها برخورد کرده‌اند و تنها گروه‌های مسلح هستند که علیه آنها اقدام می‌کنند.برخلاف اظهارات برخی کارشناسان که حوادث سوریه را به نوعی جنگ مذهبی می‌نامند، واقعیت امر این است که تمام جنایت‌ها، قتل عام‌ها، ترورها، عملیات‌های انتحاری و کشتارها از سوی یک گروه سلفی و تکفیری با هدایت جبهه تروریستی النصرة وابسته با القاعده صورت می‌گیرد و مسیحیان، شیعیان، علویان و اهل سنت در این حوادث فقط قربانی می‌شوند.media.farsnews.com/media/uploaded/files/video/1391/11/09/13911109000030.flv ]]> جهان اسلام Sat, 26 Jan 2013 18:59:50 GMT http://armageddon.ir/vdcb.9b8urhb5wiupr.html اوباما نگران این بود که ایران در مذاکرات جدی نباشد http://armageddon.ir/vdch.wn-t23nm-ftd2.html به گزارش «آرماگدون» ، جان کری زودتر از آن چه فکرش را می کردیم کتاب مفصل خاطرات خود درباره دوران وزارت خارجه اش را منتشر کرد. او یک فصل از این کتاب را با عنوان جلوگیری از جنگ به برجام و توافق با ایران اختصاص داده است. پایگاه خبری تحلیلی فردا متن این فصل را به مرور منتشر می کند. قسمت سوم از این پاورقی را بخوانید:بدیهی است که بسیاری از گفته های جان کری در این کتاب مطابق با واقعیات نیست و صرفا جهت آشنایی با دیدگاه های طرف غربی منتشر می شود.در طول تعطیلات کریسمس با خانواده‌ام در کچام، آیداهو (شهری در ایالات متحده، م.) زمان زیادی را پای تلفن با دستیارم "سالم" و دیگر افراد مشغول در این ماجرا سپری کردم. اکنون به این باور رسیده بودم که برای جلوگیری از یک رقابت هسته‌ای در خاورمیانه یک فرصت واقعی در اختیار داشتیم. من می‌خواستم اطمینان حاصل کنم که این فرصت را بر باد نمي‌دهیم.مدتی از آن فاصله گرفتم. بیست و پنج سال بود که در روز کریسمس با همسایگان‌مان در سان ولی (Sun Valley) بازی هاکی روی یخ را در اواخر بعد از ظهر انجام می‌دادیم. معمولا خیلی جذاب و سرگرم کننده است. افراد زیادی به این بازی می‌پردازند، از چهار سال تا هفتاد و چهار سال. این بازی یک هاکی روی یخ "واقعی" نیست، اگرچه مستلزم اسکیت کردن واقعی است؛ ولی ما هاکی "بِروم" بازی می‌کنیم، چوب‌های کوچک با لبه‌های کوتاه شده و یک توپ لاستیکی سفت. تنها چند نفر از دوستان‌مان بودند که تا به حال واقعا لباس هاکی به تن کرده بودند. اگرچه این بازی به فرد صاحب توپ وابسته بود، تا سرعت آن بالا رود، ولی کاملا قابل کنترل بود.در یک نقطه به دنبال توپ بودم که تام هنکس، یکی از همسایگان‌مان در آیداهو، لیز خورد و درست جلوی من افتاد. من با باید با او برخورد می‌کردم یا از روی او می‌پریدم و از یک تصادف جلوگیری می‌کردم. من گزینه دوم را انتخاب کردم. متأسفانه، درست زمانی‌که در نیمه‌ی این راه بودم و می‌خواستم از روی او عبر کنم، او بلند شد، و من را ندید که در حال عبور از روی او هستم. همزمان با بلند شدن او، ساق پای من را گرفت، که باعث شد با صورت روی یخ‌ها بیفتم. سر من با ضربه‌ای که صدای آن در هر دو طرف یخ شنیده می‌شد برخورد کرد. آن‌قدر سریع اتفاق افتاد که هیچ زمانی برای حائل کردن بازوها یا دست‌هایم در برابر صورت نداشتم. بلافاصله متوجه شدم که بینی‌ام شکسته است. مستقیما به بیمارستان رفتم، که به من گفتند لازم است صبر کنم تا تورم آن کاهش یابد تا آن را به درستی جا بیاندازند. زیر دو چشمم کبود شده بود و بینی‌ام متورم بود و شکسته بود، درست مانند یک بوکسور که کتک خورده است. یک هفته بعد، وقتی برای بازگشت به خاورمیانه برنامه‌ریزی کرده بودم، کبودی‌ها هنوز از بین نرفته بودند. یک عینک آفتابی سیاه بزرگ برداشتم و راه افتادم.در مسقط، بلافاصله به یک مهمانی کاری رفتیم. رئیس جمهور اوباما تعدادی نگرانی را مطرح کرده بود، که به سلطان منتقل کردم. یک مورد ذهن رئیس جمهور را مشغول کرده بود: ایرانی‌ها تا چه اندازه جدی بودند؟ آیا شخصی را که برای دیدار با ما ارسال می‌کنند واقعا اختیار مذاکره را دارد، یا به دنبال چیزی هستند که در ادامه مسیر بر علیه ما استفاده کنند؟ پیش از آن‌که با هر گونه دیدار موافقت کنیم، امیدوارم بودیم سلطان قابوس به انگیزه‌های ایرانی‌ها پی ببرد. آیا او می‌توانست به دیپلمات‌های ایرانی مسئول مذاکره از طرف این کشور اعتماد کند؟ از سلطان پرسیدم آیا می‌خواهد از ایران دیدن کند تا بررسی کاملا فردی از نیت ایرانی‌ها داشته باشد. سلطان قابوس‌، که به‌خاطر مسائل مربوط به سلامتی‌اش به ندرت به سفرهای رسمی می‌رفت، در یک سفر غیرعادی به طور رسمی از تهران دیدن کرد، و در آن‌جا بود که با رهبر ایران آیت الله خامنه‌ای دیدار کرد و درباره‌ی احتمالات صحبت کرد.سلطان قابوس مسئله غنی سازی اورانیوم را، که یکی از نکات اصلی مناقشه در مذاکرات پیشین در مورد برنامه هسته‌ای ایران بود، نیز مطرح کرده بود. ایران سال‌ها، به‌عنوان یکی از طرف‌های توافق منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای (NPT)، مادامی که کاملا در مرزهای NPT قرار بگیرد هر حقی برای غنی سازی اورانیوم را در دست داشت. ما مدام شفاف‌سازی می‌کردیم که NPT – ستون مرکزی تلاش‌های منع گسترش جهانی – تنها یک حق را در برابر قدرت هسته‌ای ترسیم می‌کند. NPT "حق" تعریف شده‌ای را برای غنی‌سازی اورانیوم به طرفین نداده است و هرگز نخواهد داد. این همان واقعیتی است که دقت می‌کردم از روز اول در صحبت‌هایم با عمانی‌ها بر آن تأکید کنم و به ایرانی‌ها بسط دهم. با این وجود، سیزده کشور وجود دارند که همه‌ی آن‌ها عضو NPT هستند، از جمله ایالات متحده، که ظرفیت غنی‌سازی را در محدوده‌ی توافق NPT قرار داده‌اند، که مسئولیت پذیری دقیق‌تر و سخت‌تری را نسبت به آن‌چه بر دیگر کشورها به کار بسته شده است، شامل می‌شود. ایرانی‌های ادعا می‌کنند تا زمانی‌که در تطابق کامل با این توافق هستند، مجاز هستند تمام کارهایی‌ها را انجام دهند که کشورهای دیگر به صورت قانونی انجام می‌دهند. آن‌ها نسبت به توفق صلح آمیز هسته‌ای محق هستند و اصرار دارند که نمی‌خواستند به روسیه یا هر کشور دیگری برای سوخت رآکتور هسته‌ای‌شان وابسته شوند.جدا از این‌که ایران "حق" غنی سازی دارد یا نه، من درک کرده بودم که اگر برای صحبت درباره‌ی امکان تداوم غنی سازی ایران تحت محدودیت‌های دقیقا تعریف شده تمایل نشان نمی دادیم، هیچ راهی برای دستیابی به موفقیت، پاسخگویی، شفافیت و محدودیت هایی برای شناخت قطعی این‌که ایران به دنبال برنامه موشکی نیست، وجود نداشت. حتی احتمالا راهی برای کشاندن ایران پای میز مذاکره نیز وجود نداشت. مرد میانی ایران با این مفهوم قد علم کرد که کشورش نمي‌تواند کاری راه کشورهای پادشاهی انجام می‌دهند تنها به این خاطر که ایالات متحده می‌گوید، انجام دهد. ایرانی‌ها این کار را سرسپردگی کامل در دستان آمریکا می‌بینند، همان امریکا که از طریق شاه در حکومت آن‌ها مداخله می‌کرد. حتی برای یک دولت میانه رو ایران نیز، یک خواسته‌ی زیادی بود.مدت‌ها جایگاه ایالات متحده این بود که غنی سازی، حتی به صورت حداقلی، یک نقض عهد به حساب می‌آید. ولی شرکای P۵+۱ مذاکره کننده از این موضع کناره گیری کردند. آن‌ها، به خصوص با دانستن فعالیت‌های دیگر کشورها، تصمیم گرفتند غنی سازی را مورد مذاکره قرار دهند تا ایرانی‌ها مذاکره را جدی بگیرند. من همچنین در گفتگوهای محرمانه‌مان دریافتم که دولت جورج دبلیو بوش، علیرغم موضع عمومی‌شان، به صورت مخفیانه در مورد این جایگاه به توافق رسیده بودند، اگرچه هرگز در مورد ساختار یا سطوح آن به نتیجه نرسیدند. قلبا، من نیز موافق بودم. من برای درس کرفتن آمده بودم، رئیس جمهور اوباما هم همین‌طور.هفته بعد، من و سالم، دائم با هم در ارتباط بودیم، و مرتبا تلفنی با هم گفتگو می‌کردم و بعضی وقت‌ها در یک شهر یا شهری دیگر یکدیگر را ملاقات می‌کردیم. یک شب بهاری، ساعت‌ها در خانه استیک مورتون در جورج تاون وقت گذراندیم، به طرح ریزی یک برنامه تفصیلی در مورد این موضوع پرداختیم که چگونه یک گفتگوی مخفیانه می‌تواند به نتیجه برسد و نمایندگان چگونه به جلسات وارد و از آن خارج شوند بدون آن‌که ایجاد حساسیت کنند و شک کسی را برانگیزند، و این‌که چند نفر به آن وارد مشغول شوند.من بر این باور بودم که فضای باز برای دیپلماسی داشتیم.اکثر اعضای شورای امنیت ملی موافق بودند که بهتر است کانال عمانی ها مورد کنکاش قرار گیرد. هیلاری کلینتون درباره‌ی عمانی‌ها شک داشت. او هنوز متقاعد نشده بود که آن‌ها می‌توانند در این مسیر به ما کمک کنند یا این‌که بهتر است در مسیری عرضه شده به آن‌ها اعتماد کنیم. هر شخصی، سابقه‌ی دشوار توافق با ایران را یادآوری می‌کرد ولی این موضوع را نیز درک مي‌کرد که فرصت‌های پیشین برای دیپلماسی به هدر رفته‌اند. همه‌ی ما گزارش‌های یک فرصت را به خاطر داشتیم که دولت بوش در سال ۲۰۰۳ آن را رد کرده بود، همان زمانی که ایران تنها ۱۶۴ سانتریفیوژ داشت. ملاقات‌های رو در رو هرگز اتفاق نیفتاده بودند. در این زمان علیرغم تحریم‌های شدیدی که اعمال کرده بودیم، ایران بیش از ۱،۷۰۰ سانتریفیوژ جدید را راه اندازی و فعال کرده بود.هرچند با هیلاری موافق نبودم ولی هشدار او را درک کردم. در یک زمان، تام دونیلون ملاقاتی را در دفتر خود تشکیل داد. او گفت، وظیفه من این است که هیلاری را متقاعد کنم ما مجبور هستیم از این فرصت بهره بگیریم و آن را مغتنم بشمریم. این امر به این معنی نیست که هیلاری حامی دیپلماسی صحبت در مورد چالش هسته‌ای ایران نیست، او حامی این مذاکرات بود، ولی از این موضوع اطمینان نداشت که فرصت مورد ادعای عمانی‌ها در اختیار ما قرار داشته باشد. او تقریبا یک سال قبل از سفر من به مسقط با سلطان قابوس ملاقات کرده بود و از تمایل ایران برای رسیدن به توافق، متقاعد نشده بود. هیلاری نگران این مسئله بود که ما برای رسیدن به توافق بیش از اندازه مشتاق به نظر برسیم و پیش از آن‌که به یک راه حل برسیم دچار سرخوردگی شویم. در نهایت این که، او از این رویکرد حمایت کرد، که بسیار مهم است.رئیس جمهور در نهایت با این کانال پشتیبان موافقت کرد، اگرچه مذاکره داخلی مشخصا تقویت شده بود. اوایل بهار، رئیس جمهور با سلطان تماس گرفت و در مورد جزئیات با او صحبت کرد. من دقیقا نمی دانم چه صحبت‌هایی رد و بدل شد، ولی سالم کمی پس از خاتمه صحبت‌ها با دفتر من در سنا تماس گرفت. او نگران بود. صحبت‌های رهبران موجب عصبی شدن سلطان قابوس شده بود، و مطمئن نبود ایالات متحده آن‌قدر که من گفته بودم مصمم و متعهد باشد. آیا من باید با او صحبت کنم؟ من با سلطان تماس گرفتم و به او اطمینان دادم که ما در مسیرمان مصمم هستیم.حفظ این تکانه آسان نیست. در یک مورد، به نظر می‌رسید برای تعیین یک تاریخ اکراهی وجود داشت. عمانی‌ها مکررا پیشنهاد مطرح می‌کردند: ۲۰ آوریل؟ نه. ۲۴ آوریل؟ نه. ۱ می یا ۸ می؟ نتیجه‌ای ندارد. پس از مدتی، آن‌ها عصبی شدند زیرا به نظر می‌رسید هیچ پاسخی دریافت نخواهد شد. ]]> صفحه آخر Sun, 16 Sep 2018 14:13:02 GMT http://armageddon.ir/vdch.wn-t23nm-ftd2.html ساخت کلیسا از استخوان مسلمانان http://armageddon.ir/vglgrn9q4ak97.1qaa.prv.html به گزارش آرماگدون ، در شهر سدلیک واقع در جمهوری چک، کلیسایی هست که از چوب ،آجر و فلز درست نشده ، بلکه از استخوان های مسلمانان درست شده است! در سال ۱۲۱۸ پاپ وقت،برای نشان دادن غرورش دستور داد این کلیسا را از استخوان های مسلمانانی که برای ساخت این کلیسا کشته شده بودند،درست کنند. در ساخت این کلیسا استخوان چهل هزار مسلمان به کار رفته است.آنها می گویند مسلمان ها تروریست هستند! ]]> اسلام ستیزی Wed, 28 Sep 2011 09:07:59 GMT http://armageddon.ir/vglgrn9q4ak97.1qaa.prv.html تلاش متحدان آمریکا برای برای بمباران تأسیسات هسته‌ای ایران http://armageddon.ir/vdcf.1dviw6dtjgiaw.html به گزارش «آرماگدون» ، جان کری زودتر از آن چه فکرش را می کردیم کتاب مفصل خاطرات خود درباره دوران وزارت خارجه اش را منتشر کرد. او یک فصل از این کتاب را با عنوان جلوگیری از جنگ به برجام و توافق با ایران اختصاص داده است. پایگاه خبری تحلیلی فردا متن این فصل را به مرور منتشر می کند. قسمت اول از این پاورقی را بخوانید:بدیهی است که بسیاری از گفته های جان کری در این کتاب مطابق با واقعیات نیست و صرفا جهت آشنایی با دیدگاه های طرف غربی منتشر می شود.محمدجواد ظریف وزیر امور خارجه ایران وارد اتاقی کوچک و بدون پنجره در جنب سالن شورای امنیت شد، اتاقی که از یک اتاق لباس بزر‌گ‌تر نبود. اتاق فقط یک میز داشت و چند تا صندلی. طبق قرار قبلی من در آنجا منتظر نشسته بودم. آن اولین ملاقات بین یک وزیر امور خارجه‌ی ایالات‌متحده با یک وزیر امور خارجه‌ی ایرانی در عرض تقریباً چهل سال گذشته بود.طبق همه‌ی ارزیابی‌های متحدانمان ازجمله اسرائیل و متخصصان خودمان، ایران داشت به‌سوی توانایی داشتن سلاح هسته‌ای می‌شتافت. هیچ‌کس شک نداشت که ایران توانسته بر چرخه‌ی سوخت هسته‌ای مسلط شود. از ۱۶۴ سانتریفیوژی که برای غنی‌‌سازی اورانیوم در روزهای اول ریاست جمهوری جرج دبلیو بوش می‌چرخیدند، ایران در سال ۲۰۱۱ به ۲۷ هزار سانتریفیوژ رسیده بود که ۱۹ هزار تای آن‌ها در حال کار بودند.ایرانی‌ها آن‌قدر اورانیوم غنی‌شده ذخیره کرده بودند که اگر می‌خواستند به سمت ساخت سلاح بروند بتوانند ۸ تا ۱۰ بمب بسازند. آن‌ها تنها چند ماه تا اجرای راکتور پلوتونیوم فاصله داشتند که می‌توانست پلوتونیوم برای استفاده‌ی نظامی جهت ساخت بمب‌های بیشتر تولید کند.ارزیابی کارشناسی ما این بود که ایران می‌تواند در عرض دو تا سه ماه به بمب دست یابد. به همین اندازه خطرناک، بسیاری از قوی‌ترین متحدان ما در منطقه داشتند فعالانه برای بمباران تأسیسات هسته‌ای ایران، در ایالات‌متحده لابی می‌کردند. سال‌ها، نخست‌وزیرها، شاهان و رئیس‌جمهورهای منطقه همگی معتقد بودند آمریکا باید دست به حمله‌ی پیشگیرانه بزند. رفتار منطقه‌ای ایران به‌شدت پرونده‌ی هسته‌ای را پیچیده کرده بود.ایران موشک آزمایش می‌کرد، از حزب‌الله حمایت می‌کردکه یک سازمان تروریستی بود، در عراق مداخله می‌کرد و عربستان سعودی را از طریق حمایت از منازعان یمنی تهدید می‌کرد. البته خطر بزرگی در کار بود. اگر ایالات‌متحده قصد داشت برنامه‌ی هسته‌ای ایران را تحت محدودیت‌های مناسب دربیاورد و از درگیر شدن در جنگی یک‌جانبه به‌تنهایی در خاورمیانه پرهیز کند، می‌بایست حتماً ابتدا همه‌ی راه‌های دیپلماتیک را امتحان کنیم. ما طی سالیان متمادی یاد گرفته‌ایم که وقتی ما خردمندی و صبر کافی برای ایجاد یک ائتلاف پشتیبانی گسترده از خود نشان دهیم، آمریکا و ارزش‌های آن قوی‌تر خواهد بود. این همان کاری بود که ما در زمان بوش اچ دبلیو بوش (بوش پدر) در زمان جنگ خلیج انجام دادیم و همان کاری است که در اجرای راهبرد مقابله با داعش انجام دادیم.ما به‌خوبی از رفتار ستیزه‌جویانه‌ی ایران در منطقه آگاه بودیم. دقیقاً به همین خاطر بود که آن‌ها را به خاطر فعالیت‌های موشکی، نقض حقوق بشر و قاچاق اسلحه تحریم کردیم. رئيس‌جمهور اوباما و همه‌ی تیم امنیت ملی ما این را می‌دانست که اگر شبح سلاح هسته‌ای را از بالای سرمان دور کنیم راحت‌تر می‌توانیم با ایران و همه‌ی مخاطراتی که برای جهان و منطقه‌ دارد برخورد کنیم. ما مجبور بودیم با برنامه‌‌ی هسته‌ای ایران مقابله کنیم.وقتی من و ظریف در آن اتاق ملاقات کوچک در سازمان ملل اولین گفتگوی خودمان را آغاز کردیم، آن واقعیت (لزوم مقابله با برنامه هسته‌ای) اولین اولویت ذهن من بود. قرار بود آن جلسه یک تبادل نظر کوتاه و خلاصه باشد. من و جواد با هم در آن اتاقِ به اندازه‌ی کمد لباس به مدت یک ساعت حرف زدیم. من از قبل تا جایی که می‌توانستم در مورد او از دوستان و همکارانی که با او در سازمان ملل کار کرده بودند چیزهایی فهمیده بودم. مشخص بود او هم همین کار را کرده بود و به کارهای من با عمانی‌ها و دیگر نمونه‌هایی از کارهایی که من در منطقه کرده بودم ارجاع می‌داد.من بلافاصله تحت تأثیر توانایی ظریف در استفاده از اصلاحات زبان انگلیسی قرار گرفتم. تحصیلات آمریکایی او و سال‌ها حضورش در آمریکا به‌عنوان نماینده‌ی ایران در سازمان ملل دانش وسیعی از سیاست آمریکایی در اختیارش گذاشته بود. او کتاب‌خوان، تحصیل‌کرده و باهوش بود. او همچنین سخنگویی دقیق و متعهد برای رژيم ایران بود که ما اختلافات اساسی با آن‌ها داریم. ابتدا گفتگویمان به تعارف و بذله‌گویی گذشت، در مورد سال‌هایی که در نیویورک بوده، در سازمان ملل، زندگی‌اش در ایران و خانواده‌اش، سیاست‌هایمان، شغل من و سنا و غیره.بعد رفتیم سر اصل مطلب. من این موضع را روشن کردم که دولت آمریکا آماده است تا در مورد ایران دست به اقدام جدی بزند اما نه احساس عجله و نه اجباری برای رسیدن به یک توافق بر سر برنامه‌ی هسته‌ای ایران وجود ندارد. نبود توافق بهتر از یک توافق بد است و ضروری است که ایران آماده باشد که اطمینان دهد که بر اساس استانداردهای آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و فراتر از آن عمل خواهد کرد وگرنه ما وقتمان را تلف خواهیم کرد. او گفت ایران تشنه‌ی یک معامله نیست و به فتوای آیت‌الله در سال ۲۰۰۳ اشاره‌کرده که علناً اعلام کرده بود ایران به سمت سلاح هسته‌ای نخواهد رفت. من گفتم ما مشخصاً نیاز به یکی از راستی‌آزماترین (قابل اثبات ترین) توافقات بین‌المللی داریم که تاکنون به‌دست‌آمده است. معلوم بود که هر دوی ما خط قرمزهای مشخصی داریم که نباید از آن‌ها عبور کرد اما ضمناً هر دوی ما در مورد تلاش برای یافتن راهی روبه‌جلو جدی بودیم.قبل از اینکه از هم جدا شویم در مورد اهمیت حفظ محرمانگی حرف زدیم. از اول هر دوی ما قبول داشتیم که رابطه‌ی ما برای حصول موفقیت بسیار ضروری است. ما نیازمند یک خط ارتباطی باز برای ارتباط مستقیم در لحظات حساس بودیم. به همین دلیل در همان جلسه‌ی اول توافق کردیم از مجادله عمومی از طریق رسانه‌ها پرهیز کنیم.در عوض تمام تلاشمان را خواهیم کرد که مسائل را خصوصی حل کنیم. رسانه‌ها به‌خوبی آگاه بودند که من و ظریف چنین گفتگویی را انجام خواهیم داد چراکه هر دوی ما قرار بود در نشست عمومی ۵+۱ شرکت کنیم – گروهی که از قبل برای تمرکز بر برنامه‌ی هسته‌ای ایران تشکیل شده بود. ۵+۱ ( پنج عضو دائم شورای امنیت یعنی چین، فرانسه، روسیه، انگلستان و آمریکا به علاوه‌ی آلمان) و اتحادیه‌ی اروپا سال‌ها بود گهگاه با یکدیگر در سطوح پایین‌تر ملاقات‌هایی برگزار می‌کردند تا امکان‌های رسیدن به توافقی که نگرانی‌های جامعه‌ی بین‌المللی در مورد برنامه‌ی رو به گسترش هسته‌ای ایران را برطرف کنند، ارزیابی کنند.ادامه دارد .... ]]> صفحه آخر Sun, 09 Sep 2018 10:41:23 GMT http://armageddon.ir/vdcf.1dviw6dtjgiaw.html اوباما گفت تا مذاکرات مستقیم نباشد کار پیش نمی‌رود http://armageddon.ir/vdcg.y93rak9nnpr4a.html به گزارش «آرماگدون» ، جان کری زودتر از آن چه فکرش را می کردیم کتاب مفصل خاطرات خود درباره دوران وزارت خارجه اش را منتشر کرد. او یک فصل از این کتاب را با عنوان جلوگیری از جنگ به برجام و توافق با ایران اختصاص داده است. پایگاه خبری تحلیلی فردا متن این فصل را به مرور منتشر می کند. قسمت اول از این پاورقی را بخوانید:بدیهی است که بسیاری از گفته های جان کری در این کتاب مطابق با واقعیات نیست و صرفا جهت آشنایی با دیدگاه های طرف غربی منتشر می شود.اولین مرتبه بود که دیپلمات‌هایی در سطح وزیر امور خارجه در مذاکرات ۵+۱ شرکت می‌کردند. گزارشگران که مثل ماهی‌های ساردین در جاهای خودشان فشرده شده بودند، بی‌تاب بودند تا بفهمند درون سالن شورای امنیت چه گذشته است. من و ظریف از توجهی که به موضوع شده است به‌خوبی آگاه بودیم. ملاقات ما چهل سال اجتناب دوجانبه را از بین برده بود. همه‌ی این‌ها در جریان نشست عمومی سازمان ملل در سال ۲۰۱۳ اتفاق افتاد. نشستی که سپتامبر هر سال در نیویورک برگزار می‌شود و رهبران خارجی به این شهر می‌آیند و اهالی نیویورک هم به مدت یک هفته از آمدن به شعاع ده بلوکی مقر سازمان ملل از ترس اینکه در میان صدها کاروان موتوری تشریفات گیر بیفتند پرهیز می‌کنند. یک هرج‌ومرج کنترل‌شده است. وزارت امور خارجه چندطبقه از یک هتل نزدیک را می‌گیرد و اتاق‌هایش را به دفتر کار تبدیل می‌کند. اصلاً غیرعادی نیست که در این ایام من در یک روز بیش از ده قرار ملاقات داشته باشم. هر ملاقات، هر حرکت، با دقت زیاد برنامه‌ریزی و زمان‌بندی شده است. برای اینکه ملاقات یک‌ساعته‌ی من و ظریف میسر شود همه به تکاپو افتاده بودند.گزارش‌های رسانه‌‌ها از آن ملاقات اول در نیویورک، آن را آغاز فصل جدیدی از رابطه‌ی ایران و آمریکا توصیف کردند. اما گفتگو‌ بین مردم دو کشور قبل از آن آغاز شده بود.در می ۲۰۱۱، وقتی من هنوز رئیس کمیته‌ی سیاست خارجی سنا بودم، به فرستاده‌ی سلطان قابوسِ عمان معرفی شدم، مردی به نام سالم الاسماعیلی. سالم فردی باهوش و بانفوذ است. او همچنین فردی متواضع و نرم‌گوی است که من مطمئنم ترجیح می‌دهد که از روایت این داستان کنار گذاشته شود. اما واقعیت این است که نقشش مهم‌تر از آن است که نادیده گرفته شود. سالم اولین بار وقتی توجه مرا به خود جلب کرد که ایرانی‌ها سه کوهنورد آمریکایی را که سهواً سر از کوهستان‌های ایران در آورده بودند را زندانی کرده بودند. ایرانی‌ها به جاسوس بودن آن‌ها مظنون بودند.وقتی اولین کوهنورد، سارا شورد، در سپتامبر ۲۰۱۰ آزاد شد علناً بر نقشی که سالم در آزادی‌اش داشته تأکید کرد و تنها چند ساعت بعد از آنکه از ایران آزاد شد از «دوست عزیزش سالم الاسماعیلی» تشکر کرد.اما ماه‌ها بعد از آنکه سارا به خانه برگشته بود، دو کوهنورد دیگر، جاش فتال و شین باوئر، همچنان در بازداشت ایرانی‌ها بودند. به سبب قطع بودن رابطه‌ی مستقیم ایران و ایالات‌متحده‌ی آمریکا، سلطان قابوس و سالم عملاً نقش واسطه را برای تسهیل آزادی جاش و شین بازی می‌کردند. سالم برای بحث در این مورد از من تقاضای یک ملاقات کرد و پیشنهاد داد برای گفتگو از مسقط به واشنگتن بیاید.علیرغم موفقیت سالم در آزادسازی سارا، سلطان قابوس شک داشت که دولت آمریکا میزان مفید بودن سالم را در ارتباط با ایرانی‌ها را درک کند. در همان پنج دقیقه‌ی اول ملاقات با سالم دریافتم که هدف او فراتر از آزادی کوهنوردان است. ما در مورد اهمیت آزادی سریع جاش و شین حرف زدیم اما او به‌سرعت به سراغ ظرفیت پیشرفت در سایر جنبه‌ها و موضوعات رفت.در صدر موضوعات مسئله‌ی مسیر فعلی ایران به‌سوی سلاح هسته‌ای بود. سالم برای من در همان جلسه‌ی اول محرز کرد که سلطان قابوس می‌تواند در پیشبرد یک راه‌حل مورد توافق دوطرفه مفید واقع شود. ضمناً واضح بود که عمانی‌ها فقط از روی حسن نیت این کار را نمی‌کنند؛ آن‌ها می‌دانستند که یک ایران مسلح به سلاح اتمی می‌تواند ثبات منطقه را از اساس تضعیف کند.و آن‌ها مثل ما نگران بودند که تهران داشت به سلاح هسته‌ای نزدیک و نزدیک‌تر می‌شد. جاش و شین نهایتاً در سپتامبر ۲۰۱۱ عمدتاً به لطف تلاش عمانی‌ها آزاد شدند. ازنظر من و اکثر افراد دولت اوباما ازجمله خود اوباما، سلطان قابوس جدیت و نفوذش را در ارتباط با ایرانی‌ها اثبات کرده بود. با ثابت شدن حسن نیت عمانی‌ها، من معتقد بودم خوب است ببینیم آیا آن‌ها می‌توانند پلی بین ایرانی‌ها و ما بزنند. ما نیاز داشتیم فهم بیشتری از طرز تفکر آن‌ها داشته باشیم.ما نیاز داشتیم تا امکان‌ها را بهتر ارزیابی کنیم. من و سالم شروع به حرف زدن مرتب با هم کردیم گاه با تلفن و گاهی هم حضوری. ما در مورد میکروفون‌ها و شنود مکالمات حساس بودیم. با توجه به اینکه بودند کسانی در ایالات‌متحده و دیگر کشورها که اقدام نظامی را تنها راه مقابله با برنامه‌ی هسته‌ای ایران می‌دانستند. ما مراقب بودیم که راه حل دیپلماتیک قبل از آنکه حتی کشورهایمان شانس دورهم نشستن و مذاکره را داشته باشند، از بین نرود.من گفتگوهایم [با سالم] را فقط با عده‌ی کمی از افراد داخل دولت در میان می‌گذاشتم و از همه بیشتر با تام دونیلون. یک توافق کلی وجود داشت که با توجه به موفقیت آزادی کوهنوردان، ارزشش را دارد که حداقل امکان پیشرفت در قضیه هسته‌ای را هم کشف کنیم. با موافقت رئیس‌جمهور اوباما، من تصمیم گرفتم به مسقط سفر کنم تا با سلطان قابوس از نزدیک ملاقات کنم به این امید که دید بهتری نسبت به آنچه واقعاً امکان‌پذیر است پیدا کنیم.من به رئیس‌جمهور اوباما پیشنهاد دادم که نیاز است یک نفر دیگر را هم به چرخه‌ وارد کنیم: هری رِید رهبر اکثریت سنا. کاشف به عمل آمد برای اینکه من قبل از اتمام سال سفر به مسقط را انجام دهم فقط یک مدت خاص وجود دارد و متأسفانه این به معنای این بود که من در جلسه‌ی رأی‌گیری برای انتصاب ریچارد کوردری به‌عنوان رئیس جدید اداره‌ی حفاظت مالی از مصرف‌کننده حاضر نخواهم بود.مجبور شدم به هری بگویم که نمی‌تواند آن روز روی رأی من حساب باز کند. من یک توضیح به او بدهکار بودم که چرا. ما در دفترش در ساختمان کاپیتول ملاقات کردیم و من قضیه جدی شدن گفتگوها با سالم را با او در میان گذاشتم و اینکه رئیس‌جمهور اوباما از من خواسته که به مسقط سفر کنم تا با سلطان قابوس ملاقات کنم. من می‌خواستم توضیح دهم که چرا می‌بایست این سفر محرمانه باقی می‌ماند اما او قبل از آنکه خیلی جلو برم حرفم را قطع کرد – او حساسیت موضوع را درک کرد و گفت که کوردری به‌هرحال بعید است که رای سنا را بگیرد ( کوردری تا جولای ۲۰۱۳ رسماً تأیید نشد).این یکی از بیشمار دفعاتی بود که من بابت بودن هری در دفتر رهبر اکثریت سنا خرسند و سپاسگزار بودم. او شخص بسیار محکم و مصممی است اما پشت درهای بسته؛ شما همکاری حامی‌تر از او پیدا نمی‌کنید. او به من گفت که سفر به عمان فکر خوبی بوده و به من اطمینان داد هرچه به او در این زمینه گفته‌ام بین خودمان باقی می‌ماند و از آن زمان تاکنون هم بر سر حرف خود مانده است. سنای قدیم همین‌طور است.اصل سری بودن در مورد کارمندان خود من هم اجرا شد. فقط از دو نفر از دستیاران من از کل ماجرا اجمالاً خبر داشتند. وقتی مشخص شد که زمان رأی‌گیری کوردری من در جلسه نخواهم بود، می‌دانستیم که رسانه‌ها در مورد غیبت من پرس‌وجو خواهند کرد. ما هیچ‌وقت به رسانه‌ها دروغ نگفتیم اما وقتی پرس و جوی رسانه‌ها شروع شد به تیم رسانه‌ای‌مان گفتیم که هیچ اظهار نظری نکنند و هر اتفاقی که افتاد را تحمل کنند.از اقبال ما بود که داستان بعد از ۴۸ ساعت مسکوت شد. من صبح هشتم دسامبر ۲۰۱۱ به قصر سلطان رسیدم. تا به حال با سلطان قابوس ملاقات نکرده بودم اما از شهرتش به‌عنوان یک گفتگوگر متفکر که رابطه‌ی خوبی هم با دو طرف کشورهای منطقه‌ دارد و همچنین به‌عنوان رهبری که کشورش را از راهی دشوار به مدرنیته رسانیده خبر داشتم.او در دهه‌ی ۷۰ میلادی به قدرت رسیده است وقتی عمان زیرساخت‌ها، بهداشت و آموزش ضعیفی داشت. سلطان درآمد نفتی کشورش را صرف ساخت مدارس، بیمارستان‌ها و جاده‌ها و رساندن آب شرب بهداشتی به همگان کرد. او مدت‌ها بر روی نزدیک کردن دولت‌های سنی خلیج و ملت‌های شیعه‌ای مثل ایران کار کرده است حتی به قیمت به خطر انداختن رابطه‌ی خودش با شرکای خلیجی‌اش. بی‌طرفی او باعث شده او از معدود رهبرانی باشد که هم مورد اعتماد رئیس‌جمهورهای آمریکا بوده و هم مورد اعتماد رهبر ایران.اولین دیدار من از عمان خاطره‌انگیز بود. نه‌تنها آغازی بود بر یک تلاش چند ساله بلکه یکی از سخاوتمندانه‌ترین و صمیمانه‌ترین میزبانی‌هایی بود که از من در جایی به عمل آورده شد بود. سلطان قابوس و من در یکی از ایوان‌های یکی از قصرهای بزرگش که مشرف بر دریا بود به بحث درباره‌ی سیاست، هنر، موسیقی و علاقه‌ی مشترکمان به خودروهای کلاسیک پرداختیم.حول‌وحوش وقت ناهار بود که مرا به قسمت دیگری از قصرش مشایعت کرد جایی که برایمان اعضای ارکستر سلطنتی آمیزه‌ای از آهنگ‌های آمریکایی را می‌نواختند و ما از یک ضیافت فوق‌العاده‌ی غذاهای خاورمیانه‌ای لذت می‌بردیم و نهایتاً به موضوعی پرداختیم که هر دوی ما به آن فکر می‌کردیم: آیا ایالات‌متحده و ایران می‌توانند بر شکاکی فی‌مابین غلبه کنند و برای یافتن راه‌حلی برای چالش هسته‌ای شروع به مذاکره کنند؟سلطان به من گفت که فرصتی واقعی در دسترس است. به شکل سنتی، در حاکمیت ایران، مسئله هسته‌ای توسط تندروها در شورای عالی امنیت ملی مدیریت می‌شود اما سلطان قابوس دلگرم بود چون علی خامنه‌ای رهبر ایران تصمیم گرفته بود که سرپرستی پرونده‌ی هسته‌ای را به وزارت امور خارجه بسپارد، یعنی حیطه‌ی صلاحیت وزیر امور خارجه علی صالحی؛ یک متخصص هسته‌ای که در ام آی تی درس خوانده است.صالحی پدر‌خوانده‌ی برنامه‌ی هسته‌ای ایران بود که به دلیلی از اعتماد رهبر ایران برخوردار بود. اما سلطان قابوس معتقد بود صالحی یکی از بزرگ‌ترین مدافعان این نظر در تهران است که راه دیپلماسی باید آزموده شود. من بعدها فهمیدم که حدس سلطان قابوس در مورد صالحی مثل اکثر موارد دقیق بوده است. بااین‌وجود هردوی ما متوجه بودیم که فرصت موردنظر سلطان قابوس با موانع جدی روبرو است. در صدر این موانع بی‌اعتمادی و فریبکاری دوطرفه‌ای بود که دهه‌ها بین دو کشور برقرار بود.هر دو طرف نگرانی‌های سیاسی قابل توجهی داشتند که از قضا کاملاً غیرمشابه هم نبودند: هر دو دولت انتخابات پیش روی خود داشتند و می‌بایست بسیاری از رأی‌دهندگان قدرتمندی که به‌شدت مخالف مذاکرات مستقیم بین دو کشور بودند را راضی می‌کردند. در چشم‌انداز گسترده، از نظر آمریکایی‌ها ایران یک دولت تروریست بود، به خاطر خراب کردن سفارتخانه‌ی ما و گروگان‌گیری گناهکار بودند، آمریکایی‌ها را در عراق و لبنان با بمب‌گذاری و بمب‌های دست‌ساز کشته بودند، و در دولت‌های منطقه باهدف «صدور انقلاب» مداخله می‌کردند. از نظر ایرانی‌ها هم آمریکا «شیطان بزرگ» بزرگ بود، دولت غیرقابل اعتمادی بود که توسط سیا قصد براندازی حکومت ایران را داشته، حامی شاه و پلیس مخفی شکنجه‌گرش بوده و به سبب عدم مداخله‌اش هنگام حمله‌ی شیمیایی صدام علیه ایرانی‌ها گناهکار بوده است و از حمایت ایران از بشار اسد هم شاکی است.احساسات و تصورات در هر دو طرف قوی بود. کارهای زیادی باید انجام می‌شد و یافتن راهی مورد توافق دو طرف که روبه‌جلو باشد چالش‌برانگیز بود و حتی غیر ممکن می‌نمود. با در نظر داشتن این موضوع، سلطان قابوس رهنمود مهمی را در آن ملاقات اول با من در میان گذاشت. او به من گفت « باید یک حس احترام واقعی و دوطرفه در زمینه‌ی این مذاکرات باشد. اگر ایرانی‌ها احساس کنند به آن‌‌ها توهین شده یا زور گفته می‌شود بلافاصله مذاکرات را ترک خواهند کرد.» من این توصیه را عمیقاً قبول کردم. گفتگوهایی که بعد از آن صورت گرفت عمدتاً دشوار و پرحرارت بود. اما علیرغم وجود اختلافات اساسی، گفتگوها همیشه در پوششی از احترام بود. همین موجب همه‌ی تفاوت‌ها نسبت به قبل شد.من چند روز قبل از کریسمس با تحت تأثیر قرار گرفتن از این مکالمه، مسقط را به مقصد واشتگتن ترک کردم. من به سرعت مختصری از این ماجرا را به اطلاع کاخ سفید و وزارت کشور رساندم. هنوز سؤالات بی جواب زیادی وجود دارند، ولی رئیس جمهور اوباما پذیرفت که برای گفتگوی واقعی با ایرانی‌ها مبنایی ایجاد شده است.او همچنین پذیرفت که تداوم ارتباط با ایرانی‌ها با انتقال پیام از طریق مسقط، ما را به هیچ کجا نمی‌رساند؛ در نهایت، لازم است با ایرانی‌ها رو در روی هم بنشینیم. برای بازگشت به مسقط در ۳ ژانویه ۲۰۱۲ برنامه ریزی کردم، تا درباره‌ی نحوه کمک عمانی‌ها برای عملی کردن این گفتگو رایزنی کنم.این گفتگوهای اولیه به من انرژی داده بود. ]]> صفحه آخر Wed, 12 Sep 2018 04:04:55 GMT http://armageddon.ir/vdcg.y93rak9nnpr4a.html گزارش تصویری از اقدام موهن کشیش هتاک آمریکایی http://armageddon.ir/vglicqaq2t1a5.kztt.bcx.html وی در این اقدام جدید در حالی که تی‌شرتی سیاهرنگ به تن داشت و در روی آن به دو زبان عربی و انگلیسی نوشته شده بود "کافر"، به همراه قرآن مجید و تصاویری از کاریکاتورهای کارکاتوریست دانمارکی موهن به پیامبر اسلام(ص) است را نیز به آتش کشید.انگیزه جونز از این کار، فشار به مقامات جمهوری اسلامی ایران برای آزاد کردن یکی از محکومان عنوان شده است و وی چند ماه است که با ارسال ایمیل‌های انبوه خواهان آزادی این محکوم شده و تهدید کرده بود که در غیر این صورت در روز ۲۸ آوریل ۲۰۱۲ قرآن را خواهد سوزاند. پایگاه خبری «آرماگدون» پیش تر از بینندگان به خاطر انتشار این تصاویر عذرخواهی می کند. ]]> اسلام ستیزی Mon, 30 Apr 2012 15:08:11 GMT http://armageddon.ir/vglicqaq2t1a5.kztt.bcx.html